همیـشـہ تـرسیــدمـ

همیـشـہ تـرسیــدمـ
تـرسیــدمـ از اومـدنـ آدمـے تـو زنـدگیـمـ
کـہ بهـش وابسـتـہ شـم و بعـدشـ
تـو اوج دلگـرمیـمـ ولـم کنـہ
تـرسیدمـ از اینـکـہ
پشـتمـ خالـے شـہ
تـرسیدمـ کـہ تنـها شـمـ
تـرسیدمـ کـہ تـرد شمـ
تـرسیدمـ کـہ ضعیفـ شمـ
تـرسیدمـ از بی احسـاسـے :)
تا اونجـایی کـه یادمـ میاد از همـہ چی تـرسیدمـ
و الانـ همـہ ایـن تـرس ها بـع عادتـ تبـدیل شـدع...
دیدگاه ها (۱۳)

چــطورهـ :)

گفت :دوستت دارم خندیدم ناراحت شد گفتم: نه که باور نکنما ولی ...

#آذربــہ افتــــــخـار آذریـــــا

یـــــــــــلداتــــــــون مــــــباااااااارکــــــــججججججج...

زمرد های صورتی پارت⁸ویو نویسنده °^دمیتریوس رفت پیش دامیان دم...

اعتماد پارت|۱۸۰|

✈️ چند روز بیشترپارت ۳ لیا با گریه گفت:ـ من نمی‌خوام برم.نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط