Part

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉
Part 8
×بابا باور کن من کاری نکردم وقتی داشتم از مدرسه میومدم خونه منو با خودش برد به یه عمارت و بهم تجاوز کرد.....(گریه شدید)
پ.و: خیلی خب لازم نیست آبغوره بگیری خودتو جمع کن ببینم(رفت نزدیک والریا و دوطرف شونه هاشو گرفت) تو دختر منی و نباید انقد ضعیف دیده بشی فهمیدی؟
×(سرشو به بالا و پایین هدایت کرد)
پ.و: بلند شو
×ک..کجا میخواییم بریم؟
پ.و: باید بری خونه و درباره ی این موضوع با کسی حرفی نزن
×اما....
پ.و: اما نداریم فعلا برو خونه تا ببینم میتونم چیکار کنم برات
(پرش زمانی)
ویو والریا
بعد از اینکه رسیدم خونه بدون هیچ توجهی به اطرافم رفتم داخل اتاقم و در رو قفل کردم و افتادم روی تختم بدنم درد میکرد و کوفته بود حتی نمیتونستم یه سانت حرکت کنم با یادآوری تموم اتفاق های دیشب درد شدیدی رو توی رحمم حس میکردم و همین باعث میشد اشکام سرازیر بشه....
(دوهفته بعد)
ویو والریا
از اون اتفاق دو هفته میگذره و پدر بهم یه نگاه کوتاهم نکرد چند روزی بود که حالت تهوع هام شروع شده بود و این نشون دهنده ی بارداریم بود و نمیدونستم چیکار کنم حتی میل به غذا خوردن هم نداشتم تصمیم گرفتم این موضوع رو با پدر به اشتراک بزارم مطمئنم برای حفظ آبروش مجبورم میکنه با کسی ازدواج کنم که دوسش ندارم
تق تق تق
پ.و: بیا داخل
×پدر!
پ.و: چیشده(سرد)
×میخواستم باهاتون صحبت کنم
پ.و: خب.....
×راستش من باردارم
پ.و: منظورت چیه که بارداری؟
×شما گفتین که برام یه کاری میکنین اما کاری نکردین (سرشو انداخت پایین)
پ.و: مگه منظور تو از تجاوز کتک نبود؟
×نه من منظورم.....
دخترک با سیلی که از پدرش خورد حرفش نصفه موند....
پ.و: هه دختره ی هرزه از اولشم که بدنیا اومدی میدونستم یه هرزه عین مادرتی حالا میخوایی چه غلطی کنی؟ هاااا(فریاد)
×نمیدونم (گریه)
پ.و: اون حرومزاده ای که باهات اینکارو کرد کی بود؟
×نمیدونم فقط میدونم اسمش جونگینه
پ.و: نکنه منظورت نوه ی آقای یانگه؟
×نمیدونم (والریا رفت نزدیک پدرش و زانو زد) پدر لطفا کمکم کن بچه رو سقط کنم اونوقت اگر بخوایین میرم خارج و درسمو اونجا ادامه میدم لطفاً خواهش میکنم (همچنان گریه)
پ.و: برو بیرون
×پدر
پ.و: گفتم برو بیرون کری؟
×(رفت بیرون)
پدر والریا بعد از برداشتن فنجون قهوه اش رفت سمت پنجره و زیر لب چیزی زمزمه کرد:
پ.و: خودت این بازیو شروع کردی یانگ جونگین و الانم باید پای گندکاریت وایستی

ادامه دارد🔪.....
دیدگاه ها (۴)

CHERRY BLOSSOMPart 27(پرش زمانی) ویو رز بعد از اینکه غذامونو...

۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉Part 9(ادمین گشادتون برگشته🤓🤓) پدر والریا گو...

CHERRY BLOSSOMPart 26هیونجین: اره دیگه مگه شما دوست هان نیست...

CHERRY BLOSSOMPart 25و بله درست فکر میکنین رز با بدن لخت پشت...

فیک ازدواج اجباری P:1دریا: سلام اسم من دریا و ۲۳ سالمه یه دخ...

عزیز دل تو خونه موندن هیچچی نداره از اون خونه لعنتی بزن بیرو...

5 minutes to deathPart 19 ثانیه ای بعد جونگین از سرجاش بلند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط