بزغاله‌ ی سیاهی

بزغاله‌ ی سیاهی
که قصه‌ نویس
در قصه‌ اش چیزی از آن ننوشت
من بودم.
گرگی گرسنه نبودم
که پشت درِ خانه‌ ی تو
دست به کیسه‌ ی آرد فرو ببرم
برای گول زدنت!
حبه‌ ی انگوری که شراب را
از سرکه شدن نجات می‌ دهی!
دروغ نگفتم به تو هرگز
و نخواستم سیاهی دستانم را
از تو پنهان کنم
در طمع بوسیدنت
تو اما
در خانه را روی من باز نکردی
و گرگ روزگار مرا خورد


یغما گلرویی
دیدگاه ها (۱)

"حبه ی انگور"بزغاله‌ ی سیاهیکه قصه‌ نویسدر قصه‌ اش چیزی از آ...

من عاشق تو بودم!من بودم !!!من گرگی گرسنه نبودم ک پشت درب خان...

معظمه جهانشاهی

#دابسمش_ایرانی

#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره

#موزیک_ویدیو

#دابسمش_ایرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط