#حکایت بازرگانی ورشکست شد و طلب کارانش او را به دادگاه کش

#حکایت بازرگانی ورشکست شد و طلب کارانش او را به دادگاه کشاندند ، بازرگان با یک وکیل مشورت کرد و وکیل به او گفت : در دادگاه هر کس از تو چیزی پرسید بگو : (بله)
بازرگان هم پولی به وکیل داد و قرار شد بقیه پول را بعد از دادگاه به وکیل بدهد
روز بعد در دادگاه در جواب قاضی و طلبکارانش مدام گفت : (بله ، بله) تا اینکه قاضی گفت : این بیچاره از بدهکاری عقلش را از دست داده و بهتر است شما ببخشیدش
طلب کارها هم دلشان به حال اون سوخت و او را بخشیدند
فردای آن روز وکیل به خانه ی بازرگان رفت و بقیه پولش را طلب کرد و مرد بدهکار در جواب گفت: (بله)

وکیل گفت: باهمه بله با ما هم بله
دیدگاه ها (۱)

در دل جنگل های انبوه آمازون مردمی زندگی میکنند که مردان قبیل...

شرح در عکس هر سه نفر شهید شدند و نیاز به شفاعت یکدیگر پیدا ن...

#حکایت مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!پادشاهی نزد او آمد، ا...

در خانه اسطوخودوس نگهداری کنیداسطوخودوس تاثیر زیادی در غلبه ...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART⁴⁹...

سناریو وانشات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط