خورده بودم بادلت پیوند،این حقم نبود

خورده بودم بادلت پیوند،این حقم نبود
مثل یک زندانی در بند، این حقم نبود

باخودم هربار میگفتم ک زیبا میکند
اخم هایت بعدهر لبخند،این حقم نبود

فکرمیکردم ک باتو می نشینم، روی میز
قهوه و فنجان چای و قند...این حقم نبود

چشم در چشم تو می انداختم ،در کمال راحتی
می زدی هرباریک ترفند،این حقم نبود

گفته بودی فرق داری باهمه،دیدم ک نه
آنچه را ک دیگران دارند...این حقم نبود

مثل یک بیمار بدخیم داری من را میبری
سمت ویرانی ، مرا هرچند این حقم... >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
دیدگاه ها (۸)

""""""""""""" چای """"""""""""#خستگی_نوشت :به اخمت خستگی در ...

- من هنوز به زندگیِ بدون تو عادت نکردم .هنوز یاد نگرفتم ۲۴ س...

ترسناک ترین مافیا PART 18

اسامه جوشن

وقتی ب خانه می آمد آنقدر محبتم میکرد ک نمیفهمیدم در عملیات ش...

❥ 𖨥 شکجه ی عشق ❥ 𖨥part ³⁵کوک ک دید جوابی از دخترش نمیشنوه چن...

#رمان_شاهزاده_اهریمن_پارت54

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۳۶۴→

"الهی ماه رمضونم،گذشت و من از خودم نگذشتم،تو ازمن بگذر..."دا...

"الهی ماه رمضونم،گذشت و من از خودم نگذشتم،تو ازمن بگذر..."دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط