𝓹𝓪𝓻𝓽 30
𝓹𝓪𝓻𝓽 30
ویو فردا
صبح پاشدم موهامو که انگار برق گرفته بودو درست کردم رفتم پایین رفتم سرویس کارهایی که به شما مربوط نیستو انجام دادم و رفتم دست و صورتمو شستم رفتم بیرون جین هیونگ*(میدونم پسرا به برادر بزرگتر هیونگ میگن ولی ات معتقده اوپا لوسه)*صبحونه آماده کرده خوردیم آماده شدیم رفتیم من یه کراپ زرد با یه شلوار فول بگ سفیدو یه جفت کتونی زرد لژ متوسط رو به بالا پوشیدم که با لباسام هماهنگ شه
*(ات همش آرایش رو صورتشه)*
همه از اتاقامون اومدیم بیرون
جیمین: یااا ات کتونی لژ بلند پوشیدی که بگی بلندی؟
ات: مگه بلند نیستم؟*(زر میزنه 158عه)*
جیمین: نهههه
ات: خیلیم هستم
جیمین: نیستی
ات: هستم
نامی: خب بریم
ــــویو پیش ماشین
نامی: امم ات ببین ماشینمون هفت نفرست و تو باید رو پای یکی از اعضا بشینی
همه به ات چشم دوخته بودن
ات: یعنی میگی من رو پای یکی از شما بشینم
همه اعضا:(بالا پایین کردن سر) اوهوم اوهوم
ات: من نمیشینم پیاده بیام رو پای شما نمیشینم
نامی: خب چیکار کنیم
ات:چرا یکی از شما نمیره رو پای اونیکی بشینه؟
اعضا: هاا
ات: چرا کوکی رو پای تهیونگ نمیشینه اصلا؛ هوم *(ذات تهکوکر)*
خلاصه زور اعضا به ات نرسید و کوک نشست رو پای ته و رفتن کمپانی
ــــــــــــــــــــــــویو ساعت۹:۴۵TXT
یونجون: کای آماده ای بریم
کای: الان؟
یونجون: پس کی
کای: گفته ساعت دها
یونجون:(نگاه شیطانی) بریم تمرینشو ببینیم
کای:(لبخند شیطانی) بریم
رفتن
ات داشت دنس sevenجونگکوکو میرفت
کوک: ات انگلیسی بلدی؟
ات: نه*(ات چقد دروغ گوعه)*
نامی: خودم یادت میدم
اعضا و ات داشتن حرف میزدنو میخندیدن
ات: ساعت چنده
هوپی: تقریبا دهه
ات: من برم شمام برین آماده شین بیاین، بای بای
ات رفت پیش کای و یونجون
یونجون: ات خیلی خوب بودی
ات: کجا
کای: تو تمرین
ات گوش کای و یونجونو گرفت کشید
ات: تمرین منو دید میزنی
یونجون: آی آی خب میخواستم ببینم دوست دخترم چجوری میرقصه آی آی
ات تا ماشین گوش اونا رو کشید و وقتی رسیدن گوششونو ول کرد و سوار شدن یونجون پشت فرمون
کای صندلی شاگرد
و اتم پشت نشسته
یونجون: خب راه بیوفتیم
کای: ات آدرست؟
ات: خب اول دور بزن بعد....*(مثلا گفت)*
ـــــرسیدن
خب بریم تو
یونجون: ات خونه قشنگی داری
ات: مرسی
ات: خب بشینین براتون یچی بیارم بخورین فقط قبلش برم لباسامو عوض کنم بیام
یونجون و کای نشستن رو مبل و ات براشون شربت زعفران برد
کای: امم ات این چیه؟(یکم ازش خورد) چقد شیرینه
ات: خب این شربت زعفرانه
یونجون: شربت زقفران؟
ات: زقفران نه زَع.. فِ..ران
کای و یونجون: زَع..فِ.. ران
ات: زعفران
کای و یونجون: زعفران
ات: آفرین
ات: باید راجب یچی باهاتون حرف بزنم
یونجون یکم از شربت خورد
یونجون: چی؟
ات: بخورین بعد
ــــویو بعد خوردن شربت
ات: خب ببینین شما دوتاتون به من اعتراف کردین و من نه میخوام دل یکیتونو بشکنم و نه میخوام..
کای و یونجون هردوتاشون باهم یه قلب درست کردن: خب پس دوتامونو قبول کن
ات: هااا
دینگ دینگ...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت؟
حالا فهمیدید چرا اون سوالو پرسیدم؟ 🐧
ویو فردا
صبح پاشدم موهامو که انگار برق گرفته بودو درست کردم رفتم پایین رفتم سرویس کارهایی که به شما مربوط نیستو انجام دادم و رفتم دست و صورتمو شستم رفتم بیرون جین هیونگ*(میدونم پسرا به برادر بزرگتر هیونگ میگن ولی ات معتقده اوپا لوسه)*صبحونه آماده کرده خوردیم آماده شدیم رفتیم من یه کراپ زرد با یه شلوار فول بگ سفیدو یه جفت کتونی زرد لژ متوسط رو به بالا پوشیدم که با لباسام هماهنگ شه
*(ات همش آرایش رو صورتشه)*
همه از اتاقامون اومدیم بیرون
جیمین: یااا ات کتونی لژ بلند پوشیدی که بگی بلندی؟
ات: مگه بلند نیستم؟*(زر میزنه 158عه)*
جیمین: نهههه
ات: خیلیم هستم
جیمین: نیستی
ات: هستم
نامی: خب بریم
ــــویو پیش ماشین
نامی: امم ات ببین ماشینمون هفت نفرست و تو باید رو پای یکی از اعضا بشینی
همه به ات چشم دوخته بودن
ات: یعنی میگی من رو پای یکی از شما بشینم
همه اعضا:(بالا پایین کردن سر) اوهوم اوهوم
ات: من نمیشینم پیاده بیام رو پای شما نمیشینم
نامی: خب چیکار کنیم
ات:چرا یکی از شما نمیره رو پای اونیکی بشینه؟
اعضا: هاا
ات: چرا کوکی رو پای تهیونگ نمیشینه اصلا؛ هوم *(ذات تهکوکر)*
خلاصه زور اعضا به ات نرسید و کوک نشست رو پای ته و رفتن کمپانی
ــــــــــــــــــــــــویو ساعت۹:۴۵TXT
یونجون: کای آماده ای بریم
کای: الان؟
یونجون: پس کی
کای: گفته ساعت دها
یونجون:(نگاه شیطانی) بریم تمرینشو ببینیم
کای:(لبخند شیطانی) بریم
رفتن
ات داشت دنس sevenجونگکوکو میرفت
کوک: ات انگلیسی بلدی؟
ات: نه*(ات چقد دروغ گوعه)*
نامی: خودم یادت میدم
اعضا و ات داشتن حرف میزدنو میخندیدن
ات: ساعت چنده
هوپی: تقریبا دهه
ات: من برم شمام برین آماده شین بیاین، بای بای
ات رفت پیش کای و یونجون
یونجون: ات خیلی خوب بودی
ات: کجا
کای: تو تمرین
ات گوش کای و یونجونو گرفت کشید
ات: تمرین منو دید میزنی
یونجون: آی آی خب میخواستم ببینم دوست دخترم چجوری میرقصه آی آی
ات تا ماشین گوش اونا رو کشید و وقتی رسیدن گوششونو ول کرد و سوار شدن یونجون پشت فرمون
کای صندلی شاگرد
و اتم پشت نشسته
یونجون: خب راه بیوفتیم
کای: ات آدرست؟
ات: خب اول دور بزن بعد....*(مثلا گفت)*
ـــــرسیدن
خب بریم تو
یونجون: ات خونه قشنگی داری
ات: مرسی
ات: خب بشینین براتون یچی بیارم بخورین فقط قبلش برم لباسامو عوض کنم بیام
یونجون و کای نشستن رو مبل و ات براشون شربت زعفران برد
کای: امم ات این چیه؟(یکم ازش خورد) چقد شیرینه
ات: خب این شربت زعفرانه
یونجون: شربت زقفران؟
ات: زقفران نه زَع.. فِ..ران
کای و یونجون: زَع..فِ.. ران
ات: زعفران
کای و یونجون: زعفران
ات: آفرین
ات: باید راجب یچی باهاتون حرف بزنم
یونجون یکم از شربت خورد
یونجون: چی؟
ات: بخورین بعد
ــــویو بعد خوردن شربت
ات: خب ببینین شما دوتاتون به من اعتراف کردین و من نه میخوام دل یکیتونو بشکنم و نه میخوام..
کای و یونجون هردوتاشون باهم یه قلب درست کردن: خب پس دوتامونو قبول کن
ات: هااا
دینگ دینگ...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت؟
حالا فهمیدید چرا اون سوالو پرسیدم؟ 🐧
- ۱۲۲
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط