بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۳۴
همچنان جز صدا کارد چنگال و که به بشقاب ضربه میخوردن چیزی دیگری به گوش نمیخورد ته مین فرد بسیار کنجکاو و بازی گوش به آرامی قاشق اش را روی میز گذاشت الکس مادر نمونه ای نگاهی به قاشق انداخت . سپس از روی میز برداشت اش
الکس : ته مین مگه نگفتم باید قاشق غذاخوری رو میز بزاری باید تو بشقاب کناری بزاری
به آرامی نجوا کرد تا فقد ته مین به گوش اش بخورد ولی ته مین با صدا بلند گفت ... ته مین : باشه نخلدیم این میزو ( نخوردیم )
با شنیدن این صدا همه به ته مین خیره شدند
الکس گوشه لبش را گزید و از شدت خجالت خنده زوری تحویل اش داد
الکس : مامانی چطوره تن صداتو بیاری پایین
ته مین سمته تهیونگ چشم دوخت هر دو دست هایش را روی میز گذاشت سپس گفت
ته مین : تیونگ..
تهیونگ دست از نگاه کردن بشقاب برداشت و به فردی که اسمش را صدا زد چشم. دوخت ٫ چی .. الآن دختر من صدام زد ٫
اگه دنیا میچرخید حالا رو سر تهیونگ ایستاد اگر آن های که نفس میدادن حالا نفس به جون گرفتند اگر دریا ای خشک شده بود حالا تنها با صدا کردن تهیونگ آن هم از دهن ته مین بیرون رفته بودن به آغشته شده بودن
تنها چندین بار پلک زد این یکی از بهترین لحظات زندگی اش شدن بودن
بعد از برداشت ستمال و تمیز کردن هر گوشه از لب هایش سپس به ته مین چشم دوخت سپس گفت
تهیونگ: بله فندوق کوچولو
تهیونگ با لحن خیلی آروم و شیرینی بیان کرد سپس این فرصتی برای لوس شدن ته مین شده بود به آرامی لب زد
ته مین : من خوشگلم یا مامانی
تنها همین جمله کافی بود تا تمامی آن افراد شروع به خندیدن بکنند ولی تهیونگ در میان تن خنده ها تنها با چشم هایش اول الکس را دید میزد بعد ته مین ولی تنها با نگاه کردن به الکس کله آن نفرت و سختی قلبش جلو چشم هایش رقصید سپس چشم از الکس برداشت و به پشت اش دوخت دست مشت شده اش. را روی میز گذاشت
هیونا: باور نمیشه این کوچولو خیلی باهوشه
جول سو مثل همیشه دست به سینه فقد با نفرت به آن بچه کوچولو نگاه میکرد تا وقتی جی وون حرفی نمیگفت سکوت شد
جی وون : نه خیلی لوس هست که باهوش
جو یهویی عوض شد ته یونگ با غضب به جی وون چشم دوخت سپس با اخم نجوا کرد
پارت ۳۴
همچنان جز صدا کارد چنگال و که به بشقاب ضربه میخوردن چیزی دیگری به گوش نمیخورد ته مین فرد بسیار کنجکاو و بازی گوش به آرامی قاشق اش را روی میز گذاشت الکس مادر نمونه ای نگاهی به قاشق انداخت . سپس از روی میز برداشت اش
الکس : ته مین مگه نگفتم باید قاشق غذاخوری رو میز بزاری باید تو بشقاب کناری بزاری
به آرامی نجوا کرد تا فقد ته مین به گوش اش بخورد ولی ته مین با صدا بلند گفت ... ته مین : باشه نخلدیم این میزو ( نخوردیم )
با شنیدن این صدا همه به ته مین خیره شدند
الکس گوشه لبش را گزید و از شدت خجالت خنده زوری تحویل اش داد
الکس : مامانی چطوره تن صداتو بیاری پایین
ته مین سمته تهیونگ چشم دوخت هر دو دست هایش را روی میز گذاشت سپس گفت
ته مین : تیونگ..
تهیونگ دست از نگاه کردن بشقاب برداشت و به فردی که اسمش را صدا زد چشم. دوخت ٫ چی .. الآن دختر من صدام زد ٫
اگه دنیا میچرخید حالا رو سر تهیونگ ایستاد اگر آن های که نفس میدادن حالا نفس به جون گرفتند اگر دریا ای خشک شده بود حالا تنها با صدا کردن تهیونگ آن هم از دهن ته مین بیرون رفته بودن به آغشته شده بودن
تنها چندین بار پلک زد این یکی از بهترین لحظات زندگی اش شدن بودن
بعد از برداشت ستمال و تمیز کردن هر گوشه از لب هایش سپس به ته مین چشم دوخت سپس گفت
تهیونگ: بله فندوق کوچولو
تهیونگ با لحن خیلی آروم و شیرینی بیان کرد سپس این فرصتی برای لوس شدن ته مین شده بود به آرامی لب زد
ته مین : من خوشگلم یا مامانی
تنها همین جمله کافی بود تا تمامی آن افراد شروع به خندیدن بکنند ولی تهیونگ در میان تن خنده ها تنها با چشم هایش اول الکس را دید میزد بعد ته مین ولی تنها با نگاه کردن به الکس کله آن نفرت و سختی قلبش جلو چشم هایش رقصید سپس چشم از الکس برداشت و به پشت اش دوخت دست مشت شده اش. را روی میز گذاشت
هیونا: باور نمیشه این کوچولو خیلی باهوشه
جول سو مثل همیشه دست به سینه فقد با نفرت به آن بچه کوچولو نگاه میکرد تا وقتی جی وون حرفی نمیگفت سکوت شد
جی وون : نه خیلی لوس هست که باهوش
جو یهویی عوض شد ته یونگ با غضب به جی وون چشم دوخت سپس با اخم نجوا کرد
- ۱۵.۹k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط