پارت

پارت 1

از زبان ا.ت یه دو سه ماهی هست با سانزو وارد رابطه شدم و سانزو این اواخر بهم محل ان چندانی نمیده ولی من میدونم که سرش شلوقه پس اشکال نداره.
سانزو خونه نبود منم داشتم غذا میخوردم که حالم بد شد و بالا اوردم و دل درد گرفتم و بعد چند دقیقه بی هوش شدم.
سنجو:
داشتم میرفتم خونه ی ا.ت رسیدم و هر چی در زدم درو باز نکرد به گوشیش زنگ زدم اما جواب نداد با خودم گفتم نکنه چیزیش شده باشه اخه این اواخر دل درد زیاد داشته درو با کلید اضافه ای که ات بهم داده بود باز کردم و دیدم ا.ت بیهوشه بردمش بیمارستان و منتظر جواب موندم بالا سرش بودم که چشماش رو باز کرد.
ا.ت: س... سنج..... سنجو؟
سنجو: ا.ت؟ 😳 خوبی؟ حالت خوبه؟ چی شود یهو چرا اونجوری شدی ها؟
ا.ت: اروم خندید هیچی بابا چیزی نیست که خودت رو نگران نکن😄
سنجو: ولی ا.ت الان حالت خوبه؟
یهو پرستار با خوشحالی اومد تو: خانم ف.ت شما بارداری (خدایی مردم همینطوری خبر میدن؟)
ا.ت: چ.. چی؟ چیییی؟
سنجو: هااااع؟
ا.ت: ی...یعنی.. من از... س سان.. زو.....
سنجو با هیجان: ارههههه ا.ت تو از سانزو حامله شدییییی الان من عمه شدم😃😃هورااااااااااا
پرستار: خانم لطفا اروم اینجا بیمارستانه. 😅
سنجو: خوب ا.ت حالا میخوای چطوری به سانزو بگی؟
ا.ت یهو حالتش تغییر کرد: خوب راستش سانزو... خوب... موضوع اینه که..... خوب چه طور بگم سانزو.....
سنجو: ا.ت بگو چی شده جون به لبم کردی بگو دیگه
ا.ت: خوب راستش سانزو چند وقته زیاد به من احمیت نمیده و همش سر کاره و وقتی میاد میخوابه بعد شاید غذا بخوره بعدش میره بار و تا نصف شب بر نمیگرده🥺
سنجو: عههههه؟ ای سانزوی احمقققق امشب که اومد خونه قبل از اینکه چیزی بگه بهش بفهمون. خوبه؟
ا.ت: ممنون سنجو جونممممم عالیه خیلی دلم میخواد ببینم چه ریکشنی نشون میده 😃

(فلش بک به خونه)
دیدگاه ها (۰)

پارت 2ا.ت مرخص شد و سنجو هم رفت خونه و ا.ت تنها شد همه ی کار...

پارت 3ا.ت: باشه باشه الان میام سنجو به تو یه دست لباس داد و ...

پارت 5سانزو شونه ای بالا انداخت و خم شد شد سمت ا.ت و لباش رو...

پارت 4 #هنتای#🔞ا.ت رفت تو اتاق سانزو هم داشت پشت سرش میومد س...

پارت ۴ سناریو سانزو. احتمالا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط