آرام جان من!

آرام جان من!
بگذار برایت بگویم که بودنت با من یکی شده است.
آنقدر میان جان من خوش نشسته ای، 
که به هرچه می نگرم، همانیست که تو دیده ای.
هر شعری که می خوانم رد انگشتانت به روی قافیه ی آن را احساس می کنم.
من تو را میان لالایی های شبانه ات پیدا کرده ام.
تمام خیابان ها را با خیال قدم های تو به انتها رسانده ام.
از کنار تلخی ها گذشته ام تا کنار باور تو بنشینم.
و با این شوق بودنت در من، به اوج زندگی رسیده ام.
مرا از دچار شدن، لحظه به لحظه دوره کردن،
تو را زندگی کردن راه گریز نیست.❤
دیدگاه ها (۵)

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

𝄠჻ᭂ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎...

تو برای من فقط یک «دوستت دارم» ساده نیستیتو همان اتفاق نادری...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

هر روز با نبودنت کنار میام،اما دلم هنوز گیر توئه،مثل زخمی که...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط