می خواستم به زندگی لبخند بزنم

می خواستم به زندگی لبخند بزنم

او اخم کرد...

می خواستم او را در آغوش بگیرم

دستها ی کوچکم را پس زد...

ای زندگی چه وقت می توانم

طعم شیرینت را بچشم..!؟
دیدگاه ها (۲)

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست...

پارت ۳۹پدرم مرده بود.برای اولین بار بعد از سال‌ها توانستم او...

.....پارت پنجم.....

پارت سه

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۰ شب، وقتی نامجون لیا رو جلوی خونه پیا...

سناریو

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط