ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
رسیدیم عمارت گربه هام از ماشین پیاده شدیم
+وای یعنی این عمارت فقط توش گربه هست؟
-چندتا هم پری برای نگهداری از گربه هام

هومی گفت و رفت سمت در دقت کردم داشت لنگ میزد! فک کنم بخاطر چند روز آویزون بودن و سوزوندن پاش که یک ماه پیش انجام دادم..خودمم دست کمی ازش نداشتم اون شی فاکی همش میخوره به پروستاتم و باعث میشه دلم بخواد گریه کنم مطمئنم... مطمئنم یه روز انتقامم و از جئون میگیرم
+جونگکوک
به خودم اومدم
+نمیای؟
پوزخندی به افکارم زدم و سمت در رفتم بادیگارد منو دید و درو باز کرد

بادیگارد:خوش اومدید ارباب.

دختره اصلا عقل تو کلش داره؟بدو بدو رفت سمت در سالن اصلی میخواست بازش کنه که بادیگارد رفت سمتش و از زیره بغلش بلندش کرد و آورد گذاشت دقیقا کنارم
+اینا چشونه؟؟ایش
-(نیشخند)برده هایی که میبرمشون بیرون نباید بیشتر از پنج قدم ازم دور بشن.

+اوو پس دیگه ازت دور نمیشم..
بهش بر خورده بود؟به من چه من فقط حقیقت و گفتم وارد سالن اصلی عمارت شدیم که ۹ تا گربه سمتمون حجوم آوردن..مورد علاقه های من.. خودشونو بهم مالیدن به ات نگاه کردم. هیچ ریکشنی نداشت حتی خوشحال نبود
بی توجه بهش گربه سفید و سیاهی از بینشون برداشتم
-تانجیه من خوبه؟
خدمتکار اومد سمتم
خ.ر:ارباب یک ساله نیومده بودید..بفرمایید بشینید تا ازتون پذیرایی کنیم
سرد نگاهی بهش انداختم
-لازم نیست..بقیه گربه هام کجان.؟
خ.ر:تو قفس هاشون..
با عصبانیت داد زدم
-مگه نگفتم گربه های منو تو قفس نگه ندار هان؟؟اینجا برای گربه هامه نه توی بی عرضه اونا حقشونه آزاد باشن تو همین عمارت..اونوقت تو و اون چندتا خدمتکار بی عرضه تو اینجا زندگی می‌کنید و گربه های منو تو قفس میزارید؟میکشمتون همتونو میکشم

ویو ات
بخاطر اینکه منو برده خطاب می‌کرد واقعا ناراحت بودم..حتی گربه ها هم حالمو خوب نکردن وقتی جونگکوک شنید گربه هاش توی قفسن به قدری عصبی شد که دهنم باز موند..کلتشو از جیبش در آورد و سمت خدمتکار گرفت
+هی هی..
رفتم جلوی خدمتکار
+از کشتن بقیه خوشت میادددد؟؟؟(داد)
یهو صدای تیر پیچید..گلوله دقیقا بیخ گوشم رد شد و به پری خورد جونگکوک خنثی لب زد
-بیا بریم.
ویو نویسنده
ات تو شوک بود
+ت..تو..ک..کش..
دستشو رو دهنش گذاشت تا هق هق هاشو خفه کنه پسر برگشت و عصبی غرید
-کوری نه؟نزاشتی بکشمش خورده به دستش.. جیمین میاد احیاش می‌کنه
+ن..نمرده؟(بغض)
پسر رفت سمتش و تک خنده ای کرد
-نه...نمرده(جدی شد) اما دفعه بعد که اموال من و تو قفس بندازه جنازشو از همینجا جمع میکنم
؟
دیدگاه ها (۰)

دختر با عصبانیت به جونگکوک خیره شد...مگه چقدر گربع ها براش م...

سلام پرنسسام چطوریدیه سوال داشتم..من حس میکنم اذیت میشید که ...

ویو جونگکوکاین عذاب وجدان بود؟؟شایدم بخاطر درد اون پلاگ فاکی...

سلام پرنسسام 💞 نظر می‌خوام نظر شما خیلی برام مهمه پس خوب بخو...

مافیای عاشقپارت 2ویو اتاز خواب بیدار شدم اخخخخ سرم اینجا دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط