پیرمرد دید عزراییل داره میاد !! از ترس رفت تو مهدکودک نشس

پیرمرد دید عزراییل داره میاد !! از ترس رفت تو مهدکودک نشست پیش بچه ها و شروع کرد به پفک خوردن!
عزراییل نشست پیشش گفت:" چکارمیکنی؟"
پیرمرد با صدای بچگانه گفت:"قاقامیخورم!"
عزراییل گفت:" پس بخورکه میخوایم بریم ددر!!؟"®©
دیدگاه ها (۱)

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

چند پارتی جیمین پارت ۵

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

part ۴۰جونگکوک« خوب بیا از این طرف آهان رسدیم»& وایی اینا خی...

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

سناریو بلولااااک

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

اتــاق 𝟕𝟎𝟕⁴«بالاخره برگشتی...»جونگکوک همون‌جا وایساد.«چی؟»پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط