هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_71
نمیدونم اونور خط چی گفت که سکینه رنگش پرید..
با تته پته لب زد :
+ن..نه پس...رم مگ..مگه میش..ه از دستوراتت سر پی..پیچی کنم؟؟
با شنیدن این حرف سکینه جون و صورت رنگ پریده اش فهمیدم بیچاره شدیم ..
وای خدا لعنتم کنهه!!
حس میکردم هر چی غذا خوردم زهر مارم شده..
سکینه خانوم گوشیو به سمتم گرفت و لبخونی کرد:
+همه چیو فهمیده!
با استرس گوشیو گرفتم ..
که صدای عربده اش اومد ..حس کردم زهرم ترکید ..
ناگهان بغضی کردم..
_لعنتییی مگههه چیت کمههه تووو؟؟ هاااا بگوووو ببینممم چرا سراغغغ اون ننه هَرزتو میگیرییی هااا؟؟؟
لرزون لب زدم:
+م..من ..
میخواستم بگم من دلم برا خانوادم خیلی تنگ شده ولی نذاشت صحبت کنم !
_توو چییی هااا؟
چشممو دور دیدیی ارههه؟
هقی زدم:
+دلم برا مامانم تنگ شده بود ..
حرصی غرید:
_تو فقط باید دلت برا من تنگ بشه ..فهمیدیی؟
سکینه خانوم رو هم درست میکنم!!
کارش به جایی رسیده از دستورات من سرپیچی میکنه و به توی لامصب گوشی میده اره؟؟
تند تند لب زدم:
+ نهه نه!! با سکینه جون کاری نداشته باش ..
#پارت_71
نمیدونم اونور خط چی گفت که سکینه رنگش پرید..
با تته پته لب زد :
+ن..نه پس...رم مگ..مگه میش..ه از دستوراتت سر پی..پیچی کنم؟؟
با شنیدن این حرف سکینه جون و صورت رنگ پریده اش فهمیدم بیچاره شدیم ..
وای خدا لعنتم کنهه!!
حس میکردم هر چی غذا خوردم زهر مارم شده..
سکینه خانوم گوشیو به سمتم گرفت و لبخونی کرد:
+همه چیو فهمیده!
با استرس گوشیو گرفتم ..
که صدای عربده اش اومد ..حس کردم زهرم ترکید ..
ناگهان بغضی کردم..
_لعنتییی مگههه چیت کمههه تووو؟؟ هاااا بگوووو ببینممم چرا سراغغغ اون ننه هَرزتو میگیرییی هااا؟؟؟
لرزون لب زدم:
+م..من ..
میخواستم بگم من دلم برا خانوادم خیلی تنگ شده ولی نذاشت صحبت کنم !
_توو چییی هااا؟
چشممو دور دیدیی ارههه؟
هقی زدم:
+دلم برا مامانم تنگ شده بود ..
حرصی غرید:
_تو فقط باید دلت برا من تنگ بشه ..فهمیدیی؟
سکینه خانوم رو هم درست میکنم!!
کارش به جایی رسیده از دستورات من سرپیچی میکنه و به توی لامصب گوشی میده اره؟؟
تند تند لب زدم:
+ نهه نه!! با سکینه جون کاری نداشته باش ..
- ۹۹۹
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط