" آکرازیا"

" آکرازیا"

پارت 23


پاورچین پاورچین به سمت اتاق مخصوص جونگکوک قدم
برمیداشت، مطمئن نبود که بعد از یک روز سر پا شده یا نه ولی
حدس میزد که حداقل الان یکم آروم تر شده.
در رو باز کرد و به اتاق نگاه ی انداخت. جونگکوک روی تخت دراز
کشیده بود و هنوز زنجیر دور دستش بسته شده بود. آلفا کمی
سراسیمه به نظر میرسید ولی به دید تهیونگ حتی اون لحظه هم
جذاب بود!
- اوه اومدی؟
در همون لحظه چشم هاش رو باز کرد و نیم خیز شد. تهیونگ با
کمی ترس سرش رو داخل برد و با چشم های ریز شده به آلفای loخت روی تخت که بخش پایین taنهش رو با ملحفه پوشونده بود
نیم نگاهی انداخت.
نمیدونست چرا ولی با دیدن دست و لب های آلفا سرخ میشد!
هنوز کاملا مطمئن نبود که جونگکوک کنترل گرگش رو بدست
داره یا نه پس همونطور جلوی در منتظر موند تا آلفا به حرف
بیاد.
- چرا نمیای داخل؟
جونگکوک با تعجب پرسید و دستش رو تکون داد که صدای
زنجیر هم بلند شد. از رفتار بتا سردرگم شده بود، به نظر میرسید
برای اولین بار تهیونگ مقابل اون تردید داره! به ذهنش فشار آورد تا ببینه دقیقا چه اتفاقی افتاده ولی فعلا گرگش قصد یادآوری
نداشت.
- حالت خوبه؟
- چرا ترسیدی؟
آلفا ابرو هاش رو بالا انداخت و به جلو خم شد که تهیونگ فقط
آب دهنش رو قورت داد.
- نترسیدم!
برای اینکه موقعیت رو بد تر نکنه زمزمه کرد و به داخل اتاق قدم
برداشت.
- به چیزی نیاز داری؟
خیلی ریلکس به سمت تخت اومد و قبلش یقه ی لباسش رو چک
کرد تا آلفا متوجه ی hiکی هایی که به جا گذاشته بود نشه.
خیلی موقعیت ناجوری به وجود میومد اگه جونگکوک میفهمید
که لب هاش baدن بتا رو لمس کردن! شاید حتی تهیونگ رو
اخراج میکرد و بتا برای نگه داشتن شغلش هم قصد نداشت اون
اتفاق رو به روش بیاره.
- نه! فقط یکم خستم ولی میخوام بلند شم. قرص ها رو خوردم و
دیگه نمیتونم توی تخت بمونم.
جونگکوک با صدای خش دارش زمزمه کرد و دستش رو جلو برد
تا تهیونگ زنجیر رو آزاد کنه.
بتا با تردید به جلو خم شد و صورتش رو مقابل صورت جونگکوک
برد. با انگشت های کشیده ش چونه ش رو گرفت و وادارش کرد به
چشم هاش نگاه کنه.
- چیه؟
آلفا با تعجب پرسید ولی تهیونگ در حال چک کردن چشم هاش
بود. میتونست ببینه که دیگه جونگکوک خمار نیست و کنترل
بدنش رو داره.
بالاخره بعد از یک روز، گرگش میفهمید که هنوز جفتی نداره و
خودش رو سرکوب میکرد و اون روند لعنتی و زجرآور تموم
میشد.
- خب الان بازت میکنم.
تهیونگ به سمت گوشه ی تخت رفت و قفل زنجیر سمت راست
رو با کلیدش باز کرد. زنجیر رو روی شونه ش انداخت و چرخید تا
به سمت دیگه ی تخت بره و همین باعث شد جونگکوک همراهش
کشیده بشه و ملحفه از روی پایین taنه ش کنار بره و کاملا loخت
درست سمت چپ تخت بیافته و نگاهش به نگاه تهیونگ که اونجا
ایستاده بود تا قفل رو باز کنه، گره بخوره.
- faک..
زمزمه کرد و بالشت رو برداشت و diکش رو پوشوند. کمی کند
بود و تهیونگ کاملا تونست diکش رو ببینه و ذهنش اونقدر فعال
بود که حتی سایزش رو هم حدس زد.
نفس عمیقی کشید و نگاهش رو به قفل داد. جونگکوک که هنوز
روی تخت خوابیده بود به سقف زل زد تا دست هاش آزاد بشن و با آزاد شدنش خیز برداشت و دست هاش رو جلوی بتا برد تا اون
ها رو هم از زنجیر خلاص کنه.
تهیونگ نیم نگاهی به موهای پریشونش انداخت ولی سریع به
خودش مسلط شد و نگاهش رو به زنجیر دور دست آلفا داد.
جونگکوک با خلاص شدن از زنجیر آهی کشید و ردش رو که
کمی کبود شده بود ماساژ داد.
- جاییت رو که زخمی نکردی؟
زنجیر رو به سمت قفسه ی مخصوصش برد و آویزونش کرد.
- رون پام خون اومد ولی مهم نیست!


:)))
دیدگاه ها (۲)

" آکرازیا "پارت 24جونگکوک شونه ش رو بالا انداخت و بتا با کمی...

" آکرازیا "پارت 25تعظیم کوچیگی کرد و سرش ناخواسته به siنه ی ...

" آکرازیا "پارت 22مطمئن بود که خیلی زود بیدار میشه و اگه باز...

" آکرازیا "" پارت 21"نفس عمیقی کشید و سعی کرد نگاهش رو بدزده...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p8باد زوزه میکشید ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. تهیونگ با یقه ی پی...

پارت ۷۱

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط