سلاممممممم
سلاممممممم 👋🏻👋🏻❤️
امروز پارت دوم رو میزارم ☺️☺️🌼
موضوع رو هم که میدونید ...
دختر کوچولو از اونجا دور شد اما دل جونگ کوک طاقت نمیآورد و دنبالش رفت و دید داره میره به یک پرورشگاه کوک هم رفت داخل اما طوری که ا/ت نفهمه بعدش کوک رفت قسمت پذیرش و اطلاعات ا/ت رو گرفت ..... وقتی دید واقعا ا/ت راست میگفته و پدر مادر نداره تصمیم گرفت اون رو به سرپرستی بگیره و خودش هم نمیفهمید داره چیکار میکنه فقط میدونست قلبش داره میلرزه 💞
(ویو ا/ت)
رفتم داخل اتاقم که یهو یکی از کارکنان اومد و گفت لوازمت رو جمع کن یکی اومده ببرتت ... وقتی اینو گفت خیلی خوشحال شدم چون دیگه قرار نبود برم ماشین مردم رو تمیز کنم ولی استرس هم داشتم اگر اون بد اخلاق بود چی .... همین طوری با خودم حرف میزدم و لوازمم رو جمع میکردم
(ویو کوک )
دیدم داره میاد پایین تا منو دید و گفتم سلام یهو جا خورد و گفت شما قراره بابای من بشید ؟ ....وقتی کلمه بابا رو استفاده کرد دلم لرزید
(ویو ا/ت)
آقا اسمتون چیه ؟
کوک :اسم من کیم جونگ ایل هست (اسم الکی گفت چون اگر اسم واقعیش رو میگفت همه میفهمیدن مافیاس و صورتش هم پوشونده بود.....
ا/ت :آها.. میشه بریم ؟
کوک :بریم (مثل همیشه تقریبا سرد )
( ویو کوک )
سوار شدیم و رفتیم خونه تقریبا نیم ساعت راه بود و وقتی رسیدم ا/ت رو صدا زدم ولی دیدم خوابه پس آروم بغلش کردم و به بادیگارد ها گفتم لوازمش رو بیارید .... خیلی دختر نازی بود واقعا ... آروم بردم روی تختم گذاشتمش و وقتی لوازمش آوردن رفتم ببینم چی داره توی چمدونش ( بچم فضوله 🤣🤣)
دیدم یک قاب عکس داره با چند دست لباس پاره و کلی دفتر نقاشی و مداد و این چیزا فهمیدم خیلی به نقاشی علاقهمنده پس گفتم برن براش چند تا دفتر و بوم و وسایل بخرن چون خودمم به نقاشی علاقه دارم
(ویو ا/ت )
از خواب بیدار شدم و دیدم توی یک اتاق خیلی بزرگم که دیواراش سیاه بود و وسایل سفید خلاصه خیلی خوشگل بود ... دیدم آقای کیم جونگ ایل اومد داخل و برام غذا آورد بنظرم خیلی مرد مهربونیه
(ویو کوک )
کوک : ا/ت باید چند تا قوانین رو بهت بگم من مافیام و اسمم کیم جونگ ایل نیست اسمم جئون جونگ کوکه ... تا اینو گفتم دیدم ترس توی چشمای ا/ت نقش بست و با لکنت گفت : م.میشه ب.به م.من آسیب ن.نزنی ؟
کوک :نترس کوچولو کاری ندارم ( لبخند خیلیییییی محو ) الانم بلند شو باید بری توی اتاق خودت ... و رفت ...
این هم پارت جدید لطفاً حمایت کنید 😉🌟
۲۰ لایک و ۱۵ کامنت
#سناریو#تکپارتی#فیک
امروز پارت دوم رو میزارم ☺️☺️🌼
موضوع رو هم که میدونید ...
دختر کوچولو از اونجا دور شد اما دل جونگ کوک طاقت نمیآورد و دنبالش رفت و دید داره میره به یک پرورشگاه کوک هم رفت داخل اما طوری که ا/ت نفهمه بعدش کوک رفت قسمت پذیرش و اطلاعات ا/ت رو گرفت ..... وقتی دید واقعا ا/ت راست میگفته و پدر مادر نداره تصمیم گرفت اون رو به سرپرستی بگیره و خودش هم نمیفهمید داره چیکار میکنه فقط میدونست قلبش داره میلرزه 💞
(ویو ا/ت)
رفتم داخل اتاقم که یهو یکی از کارکنان اومد و گفت لوازمت رو جمع کن یکی اومده ببرتت ... وقتی اینو گفت خیلی خوشحال شدم چون دیگه قرار نبود برم ماشین مردم رو تمیز کنم ولی استرس هم داشتم اگر اون بد اخلاق بود چی .... همین طوری با خودم حرف میزدم و لوازمم رو جمع میکردم
(ویو کوک )
دیدم داره میاد پایین تا منو دید و گفتم سلام یهو جا خورد و گفت شما قراره بابای من بشید ؟ ....وقتی کلمه بابا رو استفاده کرد دلم لرزید
(ویو ا/ت)
آقا اسمتون چیه ؟
کوک :اسم من کیم جونگ ایل هست (اسم الکی گفت چون اگر اسم واقعیش رو میگفت همه میفهمیدن مافیاس و صورتش هم پوشونده بود.....
ا/ت :آها.. میشه بریم ؟
کوک :بریم (مثل همیشه تقریبا سرد )
( ویو کوک )
سوار شدیم و رفتیم خونه تقریبا نیم ساعت راه بود و وقتی رسیدم ا/ت رو صدا زدم ولی دیدم خوابه پس آروم بغلش کردم و به بادیگارد ها گفتم لوازمش رو بیارید .... خیلی دختر نازی بود واقعا ... آروم بردم روی تختم گذاشتمش و وقتی لوازمش آوردن رفتم ببینم چی داره توی چمدونش ( بچم فضوله 🤣🤣)
دیدم یک قاب عکس داره با چند دست لباس پاره و کلی دفتر نقاشی و مداد و این چیزا فهمیدم خیلی به نقاشی علاقهمنده پس گفتم برن براش چند تا دفتر و بوم و وسایل بخرن چون خودمم به نقاشی علاقه دارم
(ویو ا/ت )
از خواب بیدار شدم و دیدم توی یک اتاق خیلی بزرگم که دیواراش سیاه بود و وسایل سفید خلاصه خیلی خوشگل بود ... دیدم آقای کیم جونگ ایل اومد داخل و برام غذا آورد بنظرم خیلی مرد مهربونیه
(ویو کوک )
کوک : ا/ت باید چند تا قوانین رو بهت بگم من مافیام و اسمم کیم جونگ ایل نیست اسمم جئون جونگ کوکه ... تا اینو گفتم دیدم ترس توی چشمای ا/ت نقش بست و با لکنت گفت : م.میشه ب.به م.من آسیب ن.نزنی ؟
کوک :نترس کوچولو کاری ندارم ( لبخند خیلیییییی محو ) الانم بلند شو باید بری توی اتاق خودت ... و رفت ...
این هم پارت جدید لطفاً حمایت کنید 😉🌟
۲۰ لایک و ۱۵ کامنت
#سناریو#تکپارتی#فیک
- ۸۰۸
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط