عکسی نداشتم*

عکسی نداشتم*
خوب سلام...
اقا ی دور اومدم کامنتا رو خوندم دیدم حرف از هدر زدین..
اون کاری با من نداشت هیچ کس هم اذیتم نکرده فقط مامانم دیونم کرده..
همین الانم با بدبختی اومدم تو سایت که بهتون بگم هدر هیچی بهم نگفته...
اره دیگه خدافظ
دیدگاه ها (۴)

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت پنجم(اخر)(فرد...

Part ²⁸ ویو لیلی ساعت 8 شب همینجوری نشسته بودم و به نیم...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

سلام داداشا

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁹ویو سومیاوسومیاو: الو؟صدای مین جو از ...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

سلام. ازونجایی که فردا مدرسست من اومدم اعلام وضعیت. من به ا...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط