پارت 4
پارت 4
لایلی:تاحالا دوبار دیدمش،اولین بار وقتی بچه بود و دومین بارهم برای برگزاری مراسم پسرشون برای جانشینی دیدمش
فک کنم دوسال پیش بود،واقعا زیبا بود...موهای قهوه ای لخت و بلند و پوشست روشنی داشت،ول چیزی که بیشتر منو جذب خودش کرد،چشم های آبی تیره و چهره بی نقصش بود
آلاریک:اسمش...اسمش چی بود؟
لایلی:درست یادم نمیاد ولی فکر کنم...لینورا بود
آلاریک:...
لایلی:حالا برای چی پرسیدی؟
آلاریک:چیز خاصی نبود فقط میخواستم ببینم توی زیبایی میتونه با ملکه من رقابت کنه که دیدم نمیتونه(با خنده)
لایلی:باشه اینقد مزه نریز!(باخنده)
آلاریک:خب دیگه من از حضورتون مرخص میشم
بعدم از اتاق زدم بیرون و به سمت غربی قصر حرکت کردم،اقامتگاه پادشاه قسمت شمالی قصر بود و اتاق شاهزاده ها و تعدادی اتاق خالی هم سمت غرب قصر بود...به اتافم ریدم و رفتم داخل و تازه به منظور اون حرف پدرم دقت کردم
کاری کن بیشتر بمونه... اول فکر کردم منظورش اینه که کاری کنم تا بهم علاقه پیدا کنه و با میل خودش بیشتر بمونه ولی منظور پدرم این نبود
یعنی ازم میخواد که اونو گروگان بگیرم؟نه در این صورت بین دو کشور جنگ میشه!ولی به احتمال بیشتر منظورش همین بود
توی افکارم بودم که در اتاقم زده شد
آلدن:برادر بیام داخل؟
آلاریک:آره بیا
آلدن با همون قیافه آروم همیشگیش وارد شد
آلاریک:چیشده آلدن؟
آلدن:پدر گفت بیام و کمکت کنم برای امشب لباس انتخاب کنی تا یه وقت با لباس تمرین نیای
آلاریک:لازم نبود بچه که نیستم خودم یه چیزی میپوشم
آلدن:حالا هر فکری کرده مهم نیست بگو چی میپوشی برات آماده کنم
...
یه ساعت دیگه هم یه پارت دیگه میزارممم
پارت بعدی از دید لینوراس
لایک و کامنت یادتون نره
لایلی:تاحالا دوبار دیدمش،اولین بار وقتی بچه بود و دومین بارهم برای برگزاری مراسم پسرشون برای جانشینی دیدمش
فک کنم دوسال پیش بود،واقعا زیبا بود...موهای قهوه ای لخت و بلند و پوشست روشنی داشت،ول چیزی که بیشتر منو جذب خودش کرد،چشم های آبی تیره و چهره بی نقصش بود
آلاریک:اسمش...اسمش چی بود؟
لایلی:درست یادم نمیاد ولی فکر کنم...لینورا بود
آلاریک:...
لایلی:حالا برای چی پرسیدی؟
آلاریک:چیز خاصی نبود فقط میخواستم ببینم توی زیبایی میتونه با ملکه من رقابت کنه که دیدم نمیتونه(با خنده)
لایلی:باشه اینقد مزه نریز!(باخنده)
آلاریک:خب دیگه من از حضورتون مرخص میشم
بعدم از اتاق زدم بیرون و به سمت غربی قصر حرکت کردم،اقامتگاه پادشاه قسمت شمالی قصر بود و اتاق شاهزاده ها و تعدادی اتاق خالی هم سمت غرب قصر بود...به اتافم ریدم و رفتم داخل و تازه به منظور اون حرف پدرم دقت کردم
کاری کن بیشتر بمونه... اول فکر کردم منظورش اینه که کاری کنم تا بهم علاقه پیدا کنه و با میل خودش بیشتر بمونه ولی منظور پدرم این نبود
یعنی ازم میخواد که اونو گروگان بگیرم؟نه در این صورت بین دو کشور جنگ میشه!ولی به احتمال بیشتر منظورش همین بود
توی افکارم بودم که در اتاقم زده شد
آلدن:برادر بیام داخل؟
آلاریک:آره بیا
آلدن با همون قیافه آروم همیشگیش وارد شد
آلاریک:چیشده آلدن؟
آلدن:پدر گفت بیام و کمکت کنم برای امشب لباس انتخاب کنی تا یه وقت با لباس تمرین نیای
آلاریک:لازم نبود بچه که نیستم خودم یه چیزی میپوشم
آلدن:حالا هر فکری کرده مهم نیست بگو چی میپوشی برات آماده کنم
...
یه ساعت دیگه هم یه پارت دیگه میزارممم
پارت بعدی از دید لینوراس
لایک و کامنت یادتون نره
- ۳۳۳
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط