love and hate
love and hate
پارت ۱۳
{ویو روز کنسرت}
ا.ت
از خواب بیدار شدم ساعت ۶ صبح بود خیلی تعجب کردم انقدر زود بیدار شدم رفتم یه حمام ۲۰ مینی رفتم و بعد طبق معمول یک تاپ کوچیکه مثل نیم تنه و یک شرتک
کوتاه پوشیدم و رفتم پایین که سانا رو دیدم اونم به لباس مثل مال من پوشیده بود رفتم پیشش و مثل همیشه روش دست دادمون رو انجام دادیم که کسی جز خودمون بلد نیست بعدش شروع کردیم به خواندن آهنگ ``مهم نی واسم`` از ``هومان`` بلند بلند میخواندیم یک دفعه دو نفر اومدن پایین و ما رو با اون وضع دیدن اون دو تا جونگکوک و تهیونگ بودن من و سانا هر دو همزمان جیغ کشیدیم و کوسن های مبل رو جلوی خودمون گرفتیم و تازه یادمون اومد تو خونه ی خودمون نیستیم و انگار اونا هم متوجه وضعیت ما شده بودن و سرشون رو پایین گرفتن و رفتند تو اتاقشون من و سانا هم سریع رفتیم بالا و لباسامون رو عوض کردیم و اومدیم و صبحانه درست کردیم و رفتیم پسرا رو بیدار کردیم بجز جونگکوک و تهیونگ و به جین و نامجون گفتیم اونا رو بیدار کنند
{ویو بعد از صبحانه}
ا.ت:میشه یه سوالی بپرسم
نامجون:بفرما
ا.ت:(رو به جیمین) مطمئنی تو دختر نیستی آخه منی که دخترم موهام بلوند نیست بعد تو موهات بلونده
جیمین:به تو هیچ ربطی نداره فهمیدی
ا.ت:نه آقای نفهم
جیمین:خفه شو
ا.ت:نه تو خفه شو (نگاه ترسناک که خونآشام رو میترسونه)
جیمین:گوه خوردم(نگاه مظلوم و کیوت)
ا.ت:نیاز نیست خودت رو بخوری(به ناخن هاش نگاه میکند)
جیمین:(خفه خون گرفته)
ا.ت:(نیشخند)
تهیونگ:حالا مطمئن شدم خواهر یونگی هستی
ا.ت:خب که چی ببری
تهیونگ:ببری؟(تعجب)
ا.ت:شبیه عروسک ببریم هستی
نامجون:بسه راستی آمروز کنسرت داریم
اعضا:چی امروز بود
نامجون:اره
ا.ت:خیلی خب با اجازه
سانا:بای
یونگی:کجا
ا.ت:باشگاه
یونگی:چیک...(ا.ت حرفش رو قطع کرد)
ا.ت:میرم تمرین کنم سوال دیگری نباشه بای
یونگی:بای
ا.ت رفت
{ویو به شب کنسرت}
ادامه دارد...
خمارییی😈
اَه اَه اَه (خنده شیطانی)
حمایت شه
اسلاید اول نیم تنه و شرتک ا.ت
اسلاید دوم نیم تنه و شرتک سانا
اسلاید سوم لباسی که بعد ا.ت تنش کرد
اسلاید چهار لباسی که بعد سانا پوشید
پارت ۱۳
{ویو روز کنسرت}
ا.ت
از خواب بیدار شدم ساعت ۶ صبح بود خیلی تعجب کردم انقدر زود بیدار شدم رفتم یه حمام ۲۰ مینی رفتم و بعد طبق معمول یک تاپ کوچیکه مثل نیم تنه و یک شرتک
کوتاه پوشیدم و رفتم پایین که سانا رو دیدم اونم به لباس مثل مال من پوشیده بود رفتم پیشش و مثل همیشه روش دست دادمون رو انجام دادیم که کسی جز خودمون بلد نیست بعدش شروع کردیم به خواندن آهنگ ``مهم نی واسم`` از ``هومان`` بلند بلند میخواندیم یک دفعه دو نفر اومدن پایین و ما رو با اون وضع دیدن اون دو تا جونگکوک و تهیونگ بودن من و سانا هر دو همزمان جیغ کشیدیم و کوسن های مبل رو جلوی خودمون گرفتیم و تازه یادمون اومد تو خونه ی خودمون نیستیم و انگار اونا هم متوجه وضعیت ما شده بودن و سرشون رو پایین گرفتن و رفتند تو اتاقشون من و سانا هم سریع رفتیم بالا و لباسامون رو عوض کردیم و اومدیم و صبحانه درست کردیم و رفتیم پسرا رو بیدار کردیم بجز جونگکوک و تهیونگ و به جین و نامجون گفتیم اونا رو بیدار کنند
{ویو بعد از صبحانه}
ا.ت:میشه یه سوالی بپرسم
نامجون:بفرما
ا.ت:(رو به جیمین) مطمئنی تو دختر نیستی آخه منی که دخترم موهام بلوند نیست بعد تو موهات بلونده
جیمین:به تو هیچ ربطی نداره فهمیدی
ا.ت:نه آقای نفهم
جیمین:خفه شو
ا.ت:نه تو خفه شو (نگاه ترسناک که خونآشام رو میترسونه)
جیمین:گوه خوردم(نگاه مظلوم و کیوت)
ا.ت:نیاز نیست خودت رو بخوری(به ناخن هاش نگاه میکند)
جیمین:(خفه خون گرفته)
ا.ت:(نیشخند)
تهیونگ:حالا مطمئن شدم خواهر یونگی هستی
ا.ت:خب که چی ببری
تهیونگ:ببری؟(تعجب)
ا.ت:شبیه عروسک ببریم هستی
نامجون:بسه راستی آمروز کنسرت داریم
اعضا:چی امروز بود
نامجون:اره
ا.ت:خیلی خب با اجازه
سانا:بای
یونگی:کجا
ا.ت:باشگاه
یونگی:چیک...(ا.ت حرفش رو قطع کرد)
ا.ت:میرم تمرین کنم سوال دیگری نباشه بای
یونگی:بای
ا.ت رفت
{ویو به شب کنسرت}
ادامه دارد...
خمارییی😈
اَه اَه اَه (خنده شیطانی)
حمایت شه
اسلاید اول نیم تنه و شرتک ا.ت
اسلاید دوم نیم تنه و شرتک سانا
اسلاید سوم لباسی که بعد ا.ت تنش کرد
اسلاید چهار لباسی که بعد سانا پوشید
- ۲۵۰
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط