تهیونگ: باشه..اگه میخوای نگی نگو
تهیونگ: باشه..اگه میخوای نگی نگو
تهیونگ رفت
زنگ تفریح بود
کوک جیمین و ته داشتن توی کافه تریا مدرسه غذا و... میخورن
جیمین: من که جواب همه رو نوشتم
کوک: منم که طبق معمول خالی....تو چی تیهونگ؟
ته: منم نوشتم نمیدونم خوب بود یا بد
همه ی دخترا و پسرا از اکیپی دو یا سه یا بیشتر توی راهروی مدرسه حرف میزدن و یا و... میکردن و اکثر کمی از دانش آموزان تنها بودن مثل ات
تنهایی رفتم سمت کافه و یک ساندویج گرفتم و وقتی دیدم همه ی صندلی ها پره میخواستم برم سمت حیاط
جیمین: ات بیا اینجا
ات وقتی کوک و ته رو هم دید گفت: نه من میخوام برم حیاط
کوک قاشق رو گذاشت زمین و گفت: باشه پس منم میام
تهیونگ فقط به ات نگاه میکرد
ات: میخوام تنهایی برم
کوک: نیازی نیست تنهایی بری وقتی منو داری عزیزم
ات: عزیزم!؟
کوک: فقط به خودت حرص نیار بچه اذیت میشه
ات: کوک برو گمشو
کوک خندید و با ات رفت حیاط
جیمین: کوک تازگیا رفتارش خیلی عوض شده
ته: هممم
جیمین: دیگه حتی قلدری هم نمیکنه نه به دخترا نه به پسرا
ته: همممم
جیمین: چرا هر چی میگم میگی هممم؟
ته: همم...خب...چیزه فقط یکم عصابم خورده
جیمین: فهمیدم که با ات دعوا کردی
ته: چی از کجا فهمیدی
جیمین: راستش فقط به شوخی گفتم واقعا فک نمیکردم دعوا کرده باشین
ته با دستش موهاشو عقب میده و میگه: راستش من دیروز سرش داد زدم
از دیروز دیگه حتی زیاد با من حرف نمیزنه در حتی شده که زوری میاد حرف میزنیم و اکثر موقع ها هم شروع کننده ی حرفا منم و اون فقط جواب میده
جیمین: همم قانع کننده هس...نباید سرش داد میزنی....
ته: پس چرا با کوک حرف میزنه وقتی اونو توی جنگل توی اون سرما به درخت بسته بود بعد از اینکه ات رو پیدا کرد هم عین سگ کتکش زد
جیمین: بنظرم باید از خودش بپرسی.
زنگ خورد رفتن کلاس.
🖤
تهیونگ رفت
زنگ تفریح بود
کوک جیمین و ته داشتن توی کافه تریا مدرسه غذا و... میخورن
جیمین: من که جواب همه رو نوشتم
کوک: منم که طبق معمول خالی....تو چی تیهونگ؟
ته: منم نوشتم نمیدونم خوب بود یا بد
همه ی دخترا و پسرا از اکیپی دو یا سه یا بیشتر توی راهروی مدرسه حرف میزدن و یا و... میکردن و اکثر کمی از دانش آموزان تنها بودن مثل ات
تنهایی رفتم سمت کافه و یک ساندویج گرفتم و وقتی دیدم همه ی صندلی ها پره میخواستم برم سمت حیاط
جیمین: ات بیا اینجا
ات وقتی کوک و ته رو هم دید گفت: نه من میخوام برم حیاط
کوک قاشق رو گذاشت زمین و گفت: باشه پس منم میام
تهیونگ فقط به ات نگاه میکرد
ات: میخوام تنهایی برم
کوک: نیازی نیست تنهایی بری وقتی منو داری عزیزم
ات: عزیزم!؟
کوک: فقط به خودت حرص نیار بچه اذیت میشه
ات: کوک برو گمشو
کوک خندید و با ات رفت حیاط
جیمین: کوک تازگیا رفتارش خیلی عوض شده
ته: هممم
جیمین: دیگه حتی قلدری هم نمیکنه نه به دخترا نه به پسرا
ته: همممم
جیمین: چرا هر چی میگم میگی هممم؟
ته: همم...خب...چیزه فقط یکم عصابم خورده
جیمین: فهمیدم که با ات دعوا کردی
ته: چی از کجا فهمیدی
جیمین: راستش فقط به شوخی گفتم واقعا فک نمیکردم دعوا کرده باشین
ته با دستش موهاشو عقب میده و میگه: راستش من دیروز سرش داد زدم
از دیروز دیگه حتی زیاد با من حرف نمیزنه در حتی شده که زوری میاد حرف میزنیم و اکثر موقع ها هم شروع کننده ی حرفا منم و اون فقط جواب میده
جیمین: همم قانع کننده هس...نباید سرش داد میزنی....
ته: پس چرا با کوک حرف میزنه وقتی اونو توی جنگل توی اون سرما به درخت بسته بود بعد از اینکه ات رو پیدا کرد هم عین سگ کتکش زد
جیمین: بنظرم باید از خودش بپرسی.
زنگ خورد رفتن کلاس.
🖤
- ۲۲.۵k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط