:

:
بچه که بودم
"پاییز"
با روپوش سرمه ای از راه می رسید.
بزرگتر که شدم،
پسر همسایه بود
سربازی که اسمم را
توی کلاهش نوشته بود
مادرش می گفت:
گروهبان جریمه اش کرده که هفت شب کشیک بدهد

آن وقتها دوستت دارم را نمی گفتند
کشیک می دادند..
دیدگاه ها (۱)

یک روزاو هم معنای"بی محلی" را میفهمدبگذار اکنون با "هم محلی ...

تو آمدیو بی آنکه بدانی ،خدا با تو برای من یک بغل شعر نگفته ف...

فَراموش شُدےاَز وَقـتی کِــــــــــہ با غَریبِه هَم آغـوش شُ...

دوستت دارم....میان خنده هایم...میان گریه هایم...دوستت دارم.....

سناریو - رومان

#My_company_model پارت 28ویو بینا من من من عاشق جونکوک بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط