صبحی که با تپش عشقمان آغاز میشود

صبحی که با تپش عشقمان آغاز میشود
آسمان،زمین را چشمک میزند
ابر ، لبهای باران را میبوسد
و شبنم
روی لطیف ترین گل جنگل
به خواب میرود
نمیشود حال خوب شهر را کتمان کرد
وقتی
تو هستی
من هستم
و حرف هایت قلبم را در آغوش میکشد
و حرف هایم چشمانت را نوازش میدهد
عزیزم
من به صبحی که با تو آغاز میشود
ایمان دارم
دیدگاه ها (۵)

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

صبحی که با تپش عشقمان آغاز میشودآسمان، زمین را چشمک میزندابر...

مردی که ساعت ها به عکست خیره میشود قربان صدقه ات میرودچشمانت...

.مردی که ساعت ها به عکست خیره میشود قربان صدقه ات میرودچشمان...

مردی که ساعت ها به عکست خیره میشود قربان صدقه ات میرودچشمانت...

در من زنی است که جای من حرف میزند...راه میرود ، با فکر تو زن...

[شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنم،اما میدانی جانم،ساعت ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط