پارت
پارت ۲۹
که دختره اومدد دستمو گرفت و گفت
× بیا بریم اتاقتون رو نشونتون بدم عزیزم
راهی شدیم و من هنوز نمیدونستم دختره کیه خب دختره خیلی نازی بود
در حدی کیوت بود که هر لحضه وسوسه میشدم لپاشو بگیرم بکشم
+ میگم ببخشید من هنوز شمارو نمیشناسم
× عام خب اشکال نداره وقت نشده هنوز آشنا بشیم
من هانا هستم خواهر سوهو
+ اها خوشبختم از آشنایی باهاتون
× منم همچنین
ولی من تورو میشناسم تو نیلایی زنه داداش سوهوم
+ درسته ولی من هنوز رسمی زنش نشدما
در اتاقمو باز کرد و رفتیم نشستیم روی تخت
× اره خب هنوز زنش نشدی راستی یه سوال
+ جونم بپرس
× راستشو بگو ازدواجتون اجباری بود
+ خب مگه نمیدونی
× خب حدس میزدم
از اونجایی که من بچه کوچیکم بزرگترا هیچی به من نمیگن ولی خب از اونجایی که خیلی فوضولم همه چیز رو همیشه میفهمم
+ اها که این طور
مگه چند سالته
× بهم میخوره چند باشم
+ خب فکر کنم شاید ۱۴ یا ۱۵
× حدست بدی نبود ۱۷ سالمه
+ اووو کوچولو تر به نظر میرسی
× بخاطر قیافه بانمکمه همه بهم میگن
+ درسته خیلی کیوتی
× نظر لطفته عزیز راستی روی من به عنوان خواهر خودت حساب کن من طرف توام
+ مرسی خانم کوچولو
× راستی خواهر یا برادر نداری
+ خب وقتی بچه بودم یه داداش داشتم که یهویی غیبش زد
مامان و بابام میگفتن مرده
ولی بعضی از مردم میگن دیدنش
× آخی بمیرم برات
+ خدانکنه فداتشم
الان دیگه یه خواهر دارم تازه کوک هم مثل داداشمه (از طرف نویسنده : آره جون عمت)
.........
که دختره اومدد دستمو گرفت و گفت
× بیا بریم اتاقتون رو نشونتون بدم عزیزم
راهی شدیم و من هنوز نمیدونستم دختره کیه خب دختره خیلی نازی بود
در حدی کیوت بود که هر لحضه وسوسه میشدم لپاشو بگیرم بکشم
+ میگم ببخشید من هنوز شمارو نمیشناسم
× عام خب اشکال نداره وقت نشده هنوز آشنا بشیم
من هانا هستم خواهر سوهو
+ اها خوشبختم از آشنایی باهاتون
× منم همچنین
ولی من تورو میشناسم تو نیلایی زنه داداش سوهوم
+ درسته ولی من هنوز رسمی زنش نشدما
در اتاقمو باز کرد و رفتیم نشستیم روی تخت
× اره خب هنوز زنش نشدی راستی یه سوال
+ جونم بپرس
× راستشو بگو ازدواجتون اجباری بود
+ خب مگه نمیدونی
× خب حدس میزدم
از اونجایی که من بچه کوچیکم بزرگترا هیچی به من نمیگن ولی خب از اونجایی که خیلی فوضولم همه چیز رو همیشه میفهمم
+ اها که این طور
مگه چند سالته
× بهم میخوره چند باشم
+ خب فکر کنم شاید ۱۴ یا ۱۵
× حدست بدی نبود ۱۷ سالمه
+ اووو کوچولو تر به نظر میرسی
× بخاطر قیافه بانمکمه همه بهم میگن
+ درسته خیلی کیوتی
× نظر لطفته عزیز راستی روی من به عنوان خواهر خودت حساب کن من طرف توام
+ مرسی خانم کوچولو
× راستی خواهر یا برادر نداری
+ خب وقتی بچه بودم یه داداش داشتم که یهویی غیبش زد
مامان و بابام میگفتن مرده
ولی بعضی از مردم میگن دیدنش
× آخی بمیرم برات
+ خدانکنه فداتشم
الان دیگه یه خواهر دارم تازه کوک هم مثل داداشمه (از طرف نویسنده : آره جون عمت)
.........
- ۱.۱k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط