"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
فريب اشك تمساح تو گشتم
اسير چشم روباه تو گشتم
شدم خام زبان چرب و نرمت
شدم جادوي آن دستان گرمت
وفاي تو پناه و منزلم بود
نگاه تو فداي جيب من بود
توهمچو مارهاي خوشخط وخال
من ان ديوانه بيمار و بد حال
عيار عشق تو پول و طلا شد
جواب عشق من درد و بلا شد
وجود ناز و مظلومانه تو
تبسمهاي معصومانه تو
سراسر حيله و نيرنگ بودند
عروسكهاي رنگارنگ بودند
نگاه پاك و بي آلايش من
هميشه التماس وخواهش من
دمادم زخمهاي خنجر تو
نميشه باورم چشم تر تو
تو سوزاندی وجودم را ز ریشه
ذليل و خار باشي تا هميشه
فريب اشك تمساح تو گشتم
اسير چشم روباه تو گشتم
شدم خام زبان چرب و نرمت
شدم جادوي آن دستان گرمت
وفاي تو پناه و منزلم بود
نگاه تو فداي جيب من بود
توهمچو مارهاي خوشخط وخال
من ان ديوانه بيمار و بد حال
عيار عشق تو پول و طلا شد
جواب عشق من درد و بلا شد
وجود ناز و مظلومانه تو
تبسمهاي معصومانه تو
سراسر حيله و نيرنگ بودند
عروسكهاي رنگارنگ بودند
نگاه پاك و بي آلايش من
هميشه التماس وخواهش من
دمادم زخمهاي خنجر تو
نميشه باورم چشم تر تو
تو سوزاندی وجودم را ز ریشه
ذليل و خار باشي تا هميشه
- ۶۷۲
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط