بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟

تو که ویرانه کننده است غمت می دانم
خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟

آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد
شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟

مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد
بال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟

می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تو
در غزل های من افسانه شدن را بلدی؟

اشک شب های سحر سوخته ام پیش کشت
تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟

هر کسی دیده مرا شاعر "مجنون" خوانده
تو بگو "لیلی" "دیوانه" شدن را بلدی؟

این همه ناز کشیدم بشوم معتکفت
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
دیدگاه ها (۰)

اونی که شناسنامه و کارت ملی گرو میذاره احتمالا چیز دیگری ندا...

در حالیکه پشمالوهای طالبان مردم ایران را دعوت به گاو و گوسفن...

کاش با اینا که واسه هر دردی نوروبیون تجویز میکنن هم برخورد ک...

گیر جمیع لاشخورها افتادیمغیر از اون عالی گفتن هاوسط گرانیهان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط