آیینه پرسید که چرا دیر کرده است

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی , سالها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می کنم , آه
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است …
دیدگاه ها (۱۱)

سم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "26" • • • • • • • • • "ه...

پارت شش

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁹صبحِ روز بعد، آفتاب حضورش رو با ل...

نفرتی به نام عشقپارت: 32ات:(نفس نفس) سگ توش. پام سوراخ شد. ک...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

KIM V

پارت بیست‌ و دوم | راهیِ سفرپارک لاراچمدونم رو روی تخت گذاشت...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط