part
part17🦋
&ناراحت؟
-اره
&چطوری یعنی
- عین افسرده هایی مثل قبل نه میخندی نه شوخی میکنی
&داداش شما دارین چهار سالگی منو با چهارده سالگیم مقایسه میکنید؟
-تو چرا طوری رفتار میکنی انگار خیلی بدبختی تو اصلا نمیدونی مشکل چیه
& شما چرا طوری حرف میزنید انگاری که من هیچی از این زن کی نمیفهمم
-مگه میفهمی؟
&معلومه، هر کسی برای خودش مشکلاتی داره دلیل نمیشه اگه مشکلات عدهٔ از عدهٔ بیشتر اون یکی ها مشکلاتشون به چشم نیاد
-الان مثلا خیلی حالیته داری اینطوری حرف میزنی؟
&بیخیال اصلا بحث با شما بی فایدست
-نه بگو دیگه
&بیخیال اگه میشه دیگه بریم
-نه نمیشه من میخوام بیشتر اینجا بمونم راه نزدیکه اگه میخوای خودت برو
&باشه پس من میرم{داشت میرفت که نامجون دستشو محکم گرفت}
-نه نمیخواد میری اتفاقی برات میوفته خودم تاریکه بگیر بشین یکم دیگه بمونیم میریم
&چشم{روی صندلی ازش دورتر نشست }
-{کمرشو میگیره و میچسبوتش به خودش} هوا سرده ممکنه سرما بخوری پس بهتره پیش من باشی تا گرم بمونی
&میشه ولم کنید اینطوری خیلی معذبم
-نه{حلقه ی دستاشو دور کمرش باریکش تنگ تر میکنه}
&داداش
-بله
& لطفاً
-نه اصلا چرا از هوا لذت نمیبری هوا شناسی گفته امشب قراره بارون شدید بباره خیلی دلم برای دیدن رعد و برق توی آسمون اینجا تنگ شده
&چی؟
-رعد و برق
&وای نه تروخدا
-چرا نکنه میترسی؟
&اره خیلی
-چرا
&داداش میشه بریم تروخدا من واقعا خیلی میترسم
-نترس من پیشتم
&اما
-نارا کافیه
&چشم{ساکت میشه و سرشو میندازه پایین}
-{بیشتر میچسبوتش به خودش و بغلش میکنه} هششش چیزی نیست چیزی نیست
&{سرشو میزاره رو شونش}
-نارا؟ خوبی
&اوم
-اگه واقعا خیلی میترسی بلند شو بریم
&نه اوکیه
-باشه پس آروم باش
&آرومم
{رعد و برق میزنه و بارون شروع به باریدن میکنه}
&{جیغ بلندی میکشه و سرشو فرو میکنه تو سینش}
-هششش آروم باش {سرشو میبوسه و کمرشو نوازش میکنه}
&{شروع میکنه به بلند بلند گریه کردن انگار که سال ها منتظر یه بغل بود توس گریه کنه}
-عه عه نارا آروم باشه چیزی نیست{بیشتر فشارش میده به بغلش}
&{وقتی رعد برق بیشتر میشه جیغ بلندی میکشه}
-هششش جونم جونم{تو بغلش تابش میده و صورتشو میبوسه}
&{گریه میکنه}
-{برش میگردونه به سمت خودش و اسکاسو پاک میکنه و صورتشو میبوسه} نارا جان کافیه دیگه رعد و برق تموم شد دیگه چیزی برای ترسیدن نیست}
&باشه
-ببخشید واقعا نمیدونستم اینقدر از رعد و برق میترسی
&مهم نیست
-بیا بغلم {دستشو به سمتش باز میکنه}
&{میره بغلش و سرشو میزاره روی شونش}
-حالا بهتره
&اوم اما اگه میشه دیگه بریم
-اره بهتره بریم عزیزم وایسا کمکت کنم بریم {دستشو میگیره و بلندش میکنه و اروم میبرتش سمت ماشین و سوارش میکنه و خودشم سوار میشه}
&مرسی
-نارا
&بله
-منو ببخش توی ساحل خیلی حرفای بدی بهت زدم
&مهم نیست
-من واقعا به هر دری میزنم تا حال ترو خوب کنم اما انگاری اصلا نمیتونم شاید کلا بلند نیستم
&آخه اینطوری؟
-من که معذرت خواهی کردم
&خیلی خوب باشه
-اینجوری نه قشنگ ببخش
&گفتم باشه دیگه
-خیلی خوب نارا
&جانم
-گشنت نیست؟
&نه سرم بدجوری درد میکنه فقط بریم خونه
-ای بابا این سردرد توم درست نشد
&نه
-الهی بمیرم برات میخوای برمی بیمارستان یه میکنی بهت تزریق کنن؟
&نه بابا نیازی نیست
-مطمعنی
&اره
-باشه پس پیاده شو رسیدیم
& باشه
-کمک میخوای
&اره هنوزم سرم گیج میره
-باشه
ادامه دارد...
&ناراحت؟
-اره
&چطوری یعنی
- عین افسرده هایی مثل قبل نه میخندی نه شوخی میکنی
&داداش شما دارین چهار سالگی منو با چهارده سالگیم مقایسه میکنید؟
-تو چرا طوری رفتار میکنی انگار خیلی بدبختی تو اصلا نمیدونی مشکل چیه
& شما چرا طوری حرف میزنید انگاری که من هیچی از این زن کی نمیفهمم
-مگه میفهمی؟
&معلومه، هر کسی برای خودش مشکلاتی داره دلیل نمیشه اگه مشکلات عدهٔ از عدهٔ بیشتر اون یکی ها مشکلاتشون به چشم نیاد
-الان مثلا خیلی حالیته داری اینطوری حرف میزنی؟
&بیخیال اصلا بحث با شما بی فایدست
-نه بگو دیگه
&بیخیال اگه میشه دیگه بریم
-نه نمیشه من میخوام بیشتر اینجا بمونم راه نزدیکه اگه میخوای خودت برو
&باشه پس من میرم{داشت میرفت که نامجون دستشو محکم گرفت}
-نه نمیخواد میری اتفاقی برات میوفته خودم تاریکه بگیر بشین یکم دیگه بمونیم میریم
&چشم{روی صندلی ازش دورتر نشست }
-{کمرشو میگیره و میچسبوتش به خودش} هوا سرده ممکنه سرما بخوری پس بهتره پیش من باشی تا گرم بمونی
&میشه ولم کنید اینطوری خیلی معذبم
-نه{حلقه ی دستاشو دور کمرش باریکش تنگ تر میکنه}
&داداش
-بله
& لطفاً
-نه اصلا چرا از هوا لذت نمیبری هوا شناسی گفته امشب قراره بارون شدید بباره خیلی دلم برای دیدن رعد و برق توی آسمون اینجا تنگ شده
&چی؟
-رعد و برق
&وای نه تروخدا
-چرا نکنه میترسی؟
&اره خیلی
-چرا
&داداش میشه بریم تروخدا من واقعا خیلی میترسم
-نترس من پیشتم
&اما
-نارا کافیه
&چشم{ساکت میشه و سرشو میندازه پایین}
-{بیشتر میچسبوتش به خودش و بغلش میکنه} هششش چیزی نیست چیزی نیست
&{سرشو میزاره رو شونش}
-نارا؟ خوبی
&اوم
-اگه واقعا خیلی میترسی بلند شو بریم
&نه اوکیه
-باشه پس آروم باش
&آرومم
{رعد و برق میزنه و بارون شروع به باریدن میکنه}
&{جیغ بلندی میکشه و سرشو فرو میکنه تو سینش}
-هششش آروم باش {سرشو میبوسه و کمرشو نوازش میکنه}
&{شروع میکنه به بلند بلند گریه کردن انگار که سال ها منتظر یه بغل بود توس گریه کنه}
-عه عه نارا آروم باشه چیزی نیست{بیشتر فشارش میده به بغلش}
&{وقتی رعد برق بیشتر میشه جیغ بلندی میکشه}
-هششش جونم جونم{تو بغلش تابش میده و صورتشو میبوسه}
&{گریه میکنه}
-{برش میگردونه به سمت خودش و اسکاسو پاک میکنه و صورتشو میبوسه} نارا جان کافیه دیگه رعد و برق تموم شد دیگه چیزی برای ترسیدن نیست}
&باشه
-ببخشید واقعا نمیدونستم اینقدر از رعد و برق میترسی
&مهم نیست
-بیا بغلم {دستشو به سمتش باز میکنه}
&{میره بغلش و سرشو میزاره روی شونش}
-حالا بهتره
&اوم اما اگه میشه دیگه بریم
-اره بهتره بریم عزیزم وایسا کمکت کنم بریم {دستشو میگیره و بلندش میکنه و اروم میبرتش سمت ماشین و سوارش میکنه و خودشم سوار میشه}
&مرسی
-نارا
&بله
-منو ببخش توی ساحل خیلی حرفای بدی بهت زدم
&مهم نیست
-من واقعا به هر دری میزنم تا حال ترو خوب کنم اما انگاری اصلا نمیتونم شاید کلا بلند نیستم
&آخه اینطوری؟
-من که معذرت خواهی کردم
&خیلی خوب باشه
-اینجوری نه قشنگ ببخش
&گفتم باشه دیگه
-خیلی خوب نارا
&جانم
-گشنت نیست؟
&نه سرم بدجوری درد میکنه فقط بریم خونه
-ای بابا این سردرد توم درست نشد
&نه
-الهی بمیرم برات میخوای برمی بیمارستان یه میکنی بهت تزریق کنن؟
&نه بابا نیازی نیست
-مطمعنی
&اره
-باشه پس پیاده شو رسیدیم
& باشه
-کمک میخوای
&اره هنوزم سرم گیج میره
-باشه
ادامه دارد...
- ۹۹۰
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط