موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و

موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد. ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزید. از مرغ برایش سوپ درست کردند و گوسفند را برای عیادت کنندگان از زن مزرعه دار سر بریدند. زن مزرعه دار زنده نماند و مرد گاو را برای مراسم ترحیم سر برید . و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد .
دیدگاه ها (۴)

پست ترین آدم ها کسی است که به دست گذاشتن روی نقطه ضعف دیگران...

گاهی دلم میگیرد ...گاهی میسوزد ...گاهی تنگ میشود و حتی گاهی ...

ﺳﻼﻡ ﺧﺪﺍﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻭ ﻫﺮﺷﺐ ﻣﻦﺳﻼﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ !...ﺳﻼﻡ !...ﺍﻣﺸﺐ...

بوسیدمش وقت اذان یا رب ببخشایم ولیآمد ز مسجد حکم این حی عل...

ات در حالی که آستین های هودی را بالا میزد بدون در زدن با شتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط