بنشین مرو ، هنوز به کامت ندیده ام

بنشین مرو ، هنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو ، کلامی نگفته ام
بنشین مرو ، چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین که با خیال تو شبها نخفته ام
بنشین مرو ، حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت برای دیدار دیگری
آخر تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و زنج از این دل چه می بری؟
بینشن مرو ، صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین مرو ، که نه هنگام رفتن است....
دیدگاه ها (۱)

بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته استبگذار تا سپیده بخندد ب...

بنشینمرو ..حکایت وقت دگر مگوشاید نماند فرصتِ دیدارِ دیگری

بنشین ٬ مرو ٬ که در دل شب ٬ در پناه ماهخوشتر ز حرف عشق و سکو...

بنشین ٬ مرو ٬ که در دل شب ٬ در پناه ماهخوش تر ز حرف عشق و سک...

بیگانه ام ز عالم و بیگانه ای ز ما

فاطمه ساکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط