دلنویس مادر

#دل_نویس #مادر
عادت دارم هرشب قبل از اینکه بیام تو اتاقم میرم تو بغل مامانم
یه شب وقتی تو بغل مامانم بودم دیدم انقدر بزرگ شدم که دیگه تو بغلش جا نمیشم
من بغلش کردم و گفتم مامان کوچولو خودمی
اونجا خندیدم شوخی کردم ولی بعدش دلم گرفت
دلم گرفت از اینکه انقدر زود بزرگ شدم و حواسم نبود با بزرگ شدن من مامانم پیر میشه
خدایا به همه مادرایی که هستن طول عمر باعزت و سلامتی بده و مادرایی که نیستن بیامرز
برای سلامتی همه مامانا
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۵)

#محض_فان جواب بدین لطفا حوصلم پوووکید

خدا اگر بودم #تو را به هیچ کس نمیدادم برای خودم برمیداشتم و...

دوستم داشته باش...مثل پدری که دخترش را دختری که موهایش را......

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

چند روز بعدویو جونگکوک رفتم داخل اتاق شکنجه و دیدم آت بهوشه ...

یه چیزی بگم؛ حامیم خودشو نمیبازه، فقط داره غمشو با اهنگاش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط