آشپزخانه سنگر است
آشپزخانه سنگر است...
یک سنگرِ زنانه...!
سنگری که زن را پناه می شود...
آسمان دلش که بارانی می شود... ظرفها را می شوید...
آرزوهایش را تکه تکه میکند و در فریزر می گذارد...
به بهانه ی پیازها اشک می ریزد...
جانش که به جوش می آید...
غصه هایش را دم می کند...
تنهایی هایش را در غذا میریزد و وقتی خوب جا افتاد آنها را در ظرف می چیند و با فکرهایش دورچین می کند...
در آخر به همه ی آنها نگاه می کند، لبخند می زند،کمی عشق از گوشه ی دورِ دلش پیدا می کند و با آن رویِ تمامِ تنهایی و غصه هایش را می پوشاند...
زنانگی انتها ندارد...
کتری سوتِ پایانِ جنگِ امروز را به صدا درمی آورد...
و زن با خودش فکر می کند:
آشپزخانه سنگر است...
یک سنگرِ زنانه...!
یک سنگرِ زنانه...!
سنگری که زن را پناه می شود...
آسمان دلش که بارانی می شود... ظرفها را می شوید...
آرزوهایش را تکه تکه میکند و در فریزر می گذارد...
به بهانه ی پیازها اشک می ریزد...
جانش که به جوش می آید...
غصه هایش را دم می کند...
تنهایی هایش را در غذا میریزد و وقتی خوب جا افتاد آنها را در ظرف می چیند و با فکرهایش دورچین می کند...
در آخر به همه ی آنها نگاه می کند، لبخند می زند،کمی عشق از گوشه ی دورِ دلش پیدا می کند و با آن رویِ تمامِ تنهایی و غصه هایش را می پوشاند...
زنانگی انتها ندارد...
کتری سوتِ پایانِ جنگِ امروز را به صدا درمی آورد...
و زن با خودش فکر می کند:
آشپزخانه سنگر است...
یک سنگرِ زنانه...!
- ۲.۰k
- ۱۵ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط