این زن همان زن است

این زن همان زن است
که با دو فنجان چای،
با یک سبد سیب های دست نخورده 
خنده تعارفت می کرد

همان زن
که حالا ساعتی از کار افتاده است
و عقربه ی شعرهایش
به پای مرد دیگری نمی چرخد

بگو جای خالی ات را در کدام گوشه بگیرم
که خانه ، نبودنت را باور کند ؟
هرچه به در می گویم دهانت را ببند
چه حرف ها که به تو نمی زند ! 
-این چراغ های مشکوک چرا
مرا متهم می کنند
درخانه ای روشن دروغ می گویم-

انگار تو دراین خانه ای و مجبورم 
به اندازه ی یک عمر
وانمود کنم
« آه من بسیار خوشبختم »
دیدگاه ها (۱۱)

در کودکی عاشق بادکنک بودم اولین بادکنکی که داشتمو همون روز ا...

به انتظار مانده ام شایدبابرف این زمستان بیایی...

کاش تمام شود این یکنواختی ها کاش فردا شبیه امروز نباشد که من...

دلم را شکستی ، غرورم را له کردی، به من خندیدی و من رو دست ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط