خیسِ اشک، پاک از دنیا؛ همسفر با آقا
خیسِ اشک، پاک از دنیا؛ همسفر با آقا
مریدی که به مراد رسید و راحت شد!
دوستیام با مرحوم «فرزاد جمشیدی» از روزی آغاز شد که با چشمانی لرزان و خیس، روایتِ ظلمی را برایم بازگفت که بر جانش نشسته بود.
من شاهد بودم که چگونه تکجملهای در یک اجرا، به بهانهٔ تکبری، او را از تکاپوی هستی ساقط کرد و دیدم که چطور با دستور مستقیم شهید رئیسی، تکهای از آبروی ربودهشدهاش بازگشت.
افسوس که هنوز زبانم بسته است و نمیتوانم پرده از تمام حقیقتِ آن ماجرا بردارم...
خدایت رحمت کند ای مردی که دلت بهقدری رئوف بود که با نام خدا و اهلبیت (؏) جاری میشد و چنان «آقادوست» بودی که در نهایت، با خودِ آقا بدرقهٔ دیار باقی میشوی.
حلالمان کن که نتوانستیم آبروی خود را سپر آبرویت کنیم، قدرِ گنجینهٔ معرفتت را بهدرستی نشناختیم و حالا آن گنجِ مدفون در سینهات را با تو به دل خاکِ پاکِ ایران میسپاریم.
#روح_الله_مومن_نسب
مریدی که به مراد رسید و راحت شد!
دوستیام با مرحوم «فرزاد جمشیدی» از روزی آغاز شد که با چشمانی لرزان و خیس، روایتِ ظلمی را برایم بازگفت که بر جانش نشسته بود.
من شاهد بودم که چگونه تکجملهای در یک اجرا، به بهانهٔ تکبری، او را از تکاپوی هستی ساقط کرد و دیدم که چطور با دستور مستقیم شهید رئیسی، تکهای از آبروی ربودهشدهاش بازگشت.
افسوس که هنوز زبانم بسته است و نمیتوانم پرده از تمام حقیقتِ آن ماجرا بردارم...
خدایت رحمت کند ای مردی که دلت بهقدری رئوف بود که با نام خدا و اهلبیت (؏) جاری میشد و چنان «آقادوست» بودی که در نهایت، با خودِ آقا بدرقهٔ دیار باقی میشوی.
حلالمان کن که نتوانستیم آبروی خود را سپر آبرویت کنیم، قدرِ گنجینهٔ معرفتت را بهدرستی نشناختیم و حالا آن گنجِ مدفون در سینهات را با تو به دل خاکِ پاکِ ایران میسپاریم.
#روح_الله_مومن_نسب
- ۱۷۰
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط