دبیرستانمخفیمن

#دبیرستان_مخفی_من
پارت۱۴
شوگا: هانا دیگه باید بریم
هانا: من حاظرم
شوگا: اوک
هانا:*رفت و سوار ماشین شد*
شوگا:*گازشو گرفت رفت*
(۳۰ مین بعد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*ویو ات*
وقتی رسیدیم نه شوگا و نه من هیچ وسیله ای نداشتیم شوگا بهم گفت
شوگا: گوشیتو بده
هانا: باش*گوشیو دادم بهش*
شوگا:*وقتی گوشیو گرفت با دستش دو نصفش کرد:
هانا: تو چیکار کردی
شوگا: واست یه جدیدش و میگیرم تو دیگه نباید با کسی توی کره ارتباطی داشته باشی فهمیدی *خشن*
هانا: ب.باشه

ادامه دارد...

ببخشید که چند وقت نبودم ولی از الان بیشتر فعالیت میکنم
دیدگاه ها (۱)

#دبیرستان_مخفی_من پارت 15*ویو هانا*چند ساعت بعد رسیدیم به ام...

#دبیرستان_مخفی_من پارت16هانا: چقدر بزرگه *دهنش باز مونده بود...

#دبیرستان_مخفی_من پارت13 (ویو ات) نزدیکای ساعت ۱۰ بود پشدم و...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۱۲(۶۰ مین بعد) *ویو هانا*وقتی چشامو ب...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*یهو در محکم باز شد و نگاهی انداختم...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۲هانا: نشم چیکوک:*یدونه زدم تو گوشش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط