یادم هست

یادم هست
آخرین بار که دوستت داشتم
مهمان لبخندت بودم
که چشمهایت در میان طره گیسوانت موج میزد،
و مرا غرق در حسرتهای پیاپی خویش،
یادم هست با تو سخن میگفتم
اما با زبان چشم
و گاهی با الفبای دل،
از آن آخرین بار تا کنون
به تقویم آدمها ،مدتها گذشته،
اما همان لبخند برایم کافی بود
تا عمری جاودانه با یادت
شبهایم را سحر کنم،
حواسم نیست
اما
از آن آخرین بار تا حالا
همچنان خاطرت را میخواهم
دیدگاه ها (۱۱)

تا ابد سهم من از عشق تو آه است عزیز هر طرف می روم آنجا تَه ِ...

‍ ‌ ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..از لذت حضورت ، می را ...

هر ناله‌ای که عاشق بیمار می‌کشدآتش به سینه‌های گرفتار می‌کشد...

اے آنڪہ مرا بُرده‌اے از یاد ڪجایے؟رفتے ز بَرَم داد از این دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط