22#_بهمن

22#_بهمن
#امام_شهدا
فکرنو
@khandebigonah


یکی از اساتید حوزه نقل میکرد روزی یکی از شاگردانش بهش زنگ میزنه و درخواست میکنه که استاد فورا براش یه استخاره بگیره.

استاد استخاره میگیره و میگه: بسیار خوبه و معطلش نکن و سریع انجام بده.
چند روز بعد، شاگرد اومد پیش استاد و گفت: میدونید استخاره را برای چه کاری گرفتم؟
استاد: نه؟
شاگرد: توی اتوبوس نشسته بودم. دیدم نفر جلویی من، پشت گردنش بسیار صافه و باب زدن. هوس کردم که یک پس گردنی بزنمش. دلم میگفت بزن، عقلم میگفت نزن، چون هیکلش از تو بزرگتره و داغونت میکنه.

خلاصه تماس گرفتم و استخاره گرفتم و شما گفتید فورا انجام بده. معطل نکردم و شلپ زدمش.

انتظار داشتم، بلند بشه و دعوا راه بیندازه. اما یه نگاهی به من انداخت و گفت: استغرالله.
تعجب کردم و پرسیدم: ببخشید چرا استغفار؟

گفت: چند دقیقه قبل از کنار یک امامزاده رد شدیم. یک لحظه به ذهنم خطور کرد که این امامزاده ها الکی هستند و دکان باز کرده اند که پول جمع کنند. با خدا گفتم: ای خدا، اگه اشتباه میکنم، یک سیلی بهم بزن.
تا این درخواستو کردم، تو از پشت سر، محکم به من زدی.
دیدگاه ها (۳)

KIM V

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۴۲ویو کایاـکایا: ...

خنده حلال یکی از اساتید حوزه نقل میکرد روزی یکی از شاگردانش ...

😂 خنده حلال 😂 یکی از اساتید حوزه نقل میکرد روزی یکی از شاگر...

🌷 داستان کوتاه پس گردنی(عاااالیه😂 )یکی از اساتید حوزه نقل...

🌷 داستان کوتاه پس گردنی(عاااالیه😂 )یکی از اساتید حوزه نقل م...

#داستان_آموزنده یکی از اساتید حوزه نقل میکرد:روزی یکی از شاگ...

حکایت استخارهیکی از اساتید حوزه نقل میکرد میگفت: روزی یکی از...

رمان اجبار تا عشق

#یآقوت مشکیP1تهیونگ+جونگکوک×-تهیونگ پسرکی صبور و مهربون اما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط