بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست پنجاه🍷🔪
سرمو به نشونه ی نه تکون ندارم
با غیض غریدم
+دارن برای شوهرم دلبری میکنن...
آهانی گفت
با چشمایی مرموز خبیث گفت
_یعنی دوست نداری کسی برام دلبری کنع؟!
از این سوالای منظور دارش اخمام رفت تو هم
خواستم برم عقب
که نزاشت
یعنی چی این همه سوال پیچم میکرد
خب معلوم بود خوشم نمیاد...
منو بیشتر کشید سمت خودش و غرید
+بمون اینجا سرتق!
سرتق؟! اسم جدید بود ..
+به همون میگم حجاب کنن خوبه ؟! راضی شدی؟؛
اوهومی گفتم
بوی تنش منو جذب میکرد
ویارم خود لعنتیش بود ..
لب گزیدم که دستشو گذاشت زیر چونه ام و بالا آورد
+نگام کن بچه..
نگاهم و به چشماش دوختم
+کی این بچه دنیا میاد باهات باشم هوم؟! دلم لک زده واسه صدات وقتی که...
حرفش و با اعتراض قطع کردم
_کورووووشش...
خندید
+جان کوروش...عزیز کوروش!
پارت دویست پنجاه🍷🔪
سرمو به نشونه ی نه تکون ندارم
با غیض غریدم
+دارن برای شوهرم دلبری میکنن...
آهانی گفت
با چشمایی مرموز خبیث گفت
_یعنی دوست نداری کسی برام دلبری کنع؟!
از این سوالای منظور دارش اخمام رفت تو هم
خواستم برم عقب
که نزاشت
یعنی چی این همه سوال پیچم میکرد
خب معلوم بود خوشم نمیاد...
منو بیشتر کشید سمت خودش و غرید
+بمون اینجا سرتق!
سرتق؟! اسم جدید بود ..
+به همون میگم حجاب کنن خوبه ؟! راضی شدی؟؛
اوهومی گفتم
بوی تنش منو جذب میکرد
ویارم خود لعنتیش بود ..
لب گزیدم که دستشو گذاشت زیر چونه ام و بالا آورد
+نگام کن بچه..
نگاهم و به چشماش دوختم
+کی این بچه دنیا میاد باهات باشم هوم؟! دلم لک زده واسه صدات وقتی که...
حرفش و با اعتراض قطع کردم
_کورووووشش...
خندید
+جان کوروش...عزیز کوروش!
- ۲.۸k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط