رفتی رها نکرده دگر چشم تر مرا
رفتی رها نکرده دگر چشم تر مرا
از خود گذاشتی پس از آن بی خبر مرا
مثل پرنده ای که اسیر قفس شده ست
کرده ست درد عشق تو بی بال و پر مرا
خشکیده شاخه های تنم در خزان عشق
دیگر شکسته است هجوم تبر ، مرا
دارد فضای فاصله یک قرن! می شود
یک همنفس نبوده در این دور و بر ؛مرا
دردی غریب بر تن عشقم نشسته است
کرده است غصه های تو زیر و زبر مرا
چیزی نمانده لحظه ی پایان فرا رسد
بنگر ز روی مهر فقط یک نظر مرا
از خود گذاشتی پس از آن بی خبر مرا
مثل پرنده ای که اسیر قفس شده ست
کرده ست درد عشق تو بی بال و پر مرا
خشکیده شاخه های تنم در خزان عشق
دیگر شکسته است هجوم تبر ، مرا
دارد فضای فاصله یک قرن! می شود
یک همنفس نبوده در این دور و بر ؛مرا
دردی غریب بر تن عشقم نشسته است
کرده است غصه های تو زیر و زبر مرا
چیزی نمانده لحظه ی پایان فرا رسد
بنگر ز روی مهر فقط یک نظر مرا
- ۶.۳k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط