مرا رها کن

مرا رها کن
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک منِ خراب شب‌گرد مبتلا کن
ماییم و آب دیده در کُنج غم خزیده
بر آب دیده‌ی ما صد جای آسیا کن
خیره‌کشی‌است ما را دارد دلی چو خارا
بُکشد کسش نگوید تدبیر خون‌بها کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
دیدگاه ها (۲)

دل از من بُرد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توا...

خسرو وشیرین چو گل هر دم ببویت جامه در تن کنم چاک از گریبان ت...

ساز خاموش بزن آن پرده بزن آن پرده اگر چند تو را سیم از این س...

هزاردستان هزاردستان به چمن دوباره آمد به سخن که ای خسته از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط