☀️گیسوی شب☀️

☀️گیسوی شب☀️
# پارت دویست وچهارده ...


آریا :
پسره پر رو پر رو تو چشام زل زده بود
- برو ومزاحم نشو
گیسو : آریا لطفا
گیسو بلند شد واومد کنارم وگفت : میلاد لطفا آریا پسر عموی منه
اخم کردم چرا انتظار داشتم بگه من مرد مورد علاقه اشم
پسره بی خیال گفت : حتما میخوای منم باور کنم بخاطر ایشون منو از در خونت روندی این حداقل ده سال از تو بزرگتره
گیسو با چشای پر اشک گفت : میلاد خواهش کردم بری
میلاد : از مردای سن بالا خوشت میاد بگو چرا میگی پسر عمو
رفت طرف گیسو دستمو مشت کرد ومحکم کوبیدم تو چونه اش تلو تلو خورد ورفت عقب با ناباوری نگام کرد وگفت : عوضی تو چیکار کردی...
دهنش پر خون شد همون پسره کیوان سر رسید وگفت : میلاد چی شده ؟
میلاد غرید : این عوضی ...
اومد طرفم دستم مشت کرده بود منو بزنه بهش پوزخند زدم وقبل از رسیدن با کف پام زدم به ساق پاش جلو پای گیسو افتاد که داشت گریه می کرد
با گریه وترس گفت : آریا نزن تو رو خدا ...
- ببین آقا پسری که نمی دونم کی هستی واز ادب فقط سلام کردنشو بلدی این خانم دختر عموی منه و عشق من یه بار دیگه مزاحمش شدی وبهش بی احترامی کردی اونوقت کاری می کنم یادت بره ادرس خونتون کجاست حالا هم پاشو برو مثله یه پسر خوب
پسره کارد میزدی خون ازش در نمیومد اون یکی کیوان دستشو گرفت وبلندش کرد وگفت : چیکار کردی میلاد تو کله ات باد داره مگه میشه گیسو با یه غریبه بیاد پاتوق
رفتن برگشتم گیسو رو نگاه کردم رفتم طرفش رفت عقب وگفت : تو آریا نیستی ...تو تو چطوری جلو من یکی دیگه رو می زنی .
نه نمی شد با این خانم کوچلو خوب رفتار کرد
- اون داشت به شخصیت تو توهین می کرد
- اون نمی دونست تو کی هستی
با اخم گفتم : منم نمی دونستم اون کیه مشکل کجاست ؟!اینکه جلو توهینای اون پسره رو گرفتم ؟!
گیسو اشک هاش رو پاک کرد وگفت : چرا زدیش اخرش که می فهمید ..تو از اینکه گفت از من بزرگتری ناراحت شدی درسته ؟
با اخم نگاش کردم لبشو گزید
دیدگاه ها (۳)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

پارت ۲۱ 🖤جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد...

سناریو قفل آبی پارت ۱

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔ویدئو شروع شد.تصویر تاریک بود؛ انگار د...

پارت ۳بعد که تهیونگ پول رو تحویل گرفت رفتن سوار ون شدن و به ...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

dark life = 33

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط