گفته بود:
گفته بود:
این بار برم و برگردم یه سفر میریم مشهد...
امــــــا...
خودشم می دونست که دیگه...
مادرجونم می دونست...
که بغض راه گلوشو بسته بود...
از همون لحظه ای که اومده برای آخرین بار سر بزنه...
از صدای پوتین پاش...
از حسین حسین گفتنش...
این بار برم و برگردم یه سفر میریم مشهد...
امــــــا...
خودشم می دونست که دیگه...
مادرجونم می دونست...
که بغض راه گلوشو بسته بود...
از همون لحظه ای که اومده برای آخرین بار سر بزنه...
از صدای پوتین پاش...
از حسین حسین گفتنش...
- ۱۷۰
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط