اون روز میاد...

اون روز میاد...
که تو خسته و کوفته از سر کار میای
با اخم ولو میشی رو کاناپه
کانالا رو بالا پایین میکنی و سر آخر تلویزیونو خاموش میکنی و کنترلو پرت میکنه یه گوشه
بعد خیره به زمین بم میگی برم از جیب کاپشنت یه جعبه بیارم
منم که دیگه حالم ازت گرفته شده زیر لب غرغر کنان میرم و میارمش و وایمیسم کنارت
یه نگا به صورت مچاله م میکنی و خنده ت میگیره
بازومو میگیری و منو مینشونی تو بغلت
منم که مثلا قهر کردم جعبه رو با سردی باز میکنم و میبینم توش پر از پاستیل خرسیه
از خوشحالی جیغ میزنمو میبوسمت
تو ام که دیگه شادی منو دیدی میگی درسته سرم شلوغه ولی یادم نمیره خانوم خانومای خودمو خوشحال کنم
بعدشم من مث همیشه تو آغوش امنت آروم میگیرمو دونه دونه پاستیلا رو باهم میخوریم
یکی من
یکی تو
دیدگاه ها (۲۲)

.همه میگن:توش چے دیدے کہعاشقش شدی ؟آخه اینم سواله کہ تو میپ...

حس خوب یعنی داد بزنه بگه: بوس می خــــــــــوام....بگی: نمیـ...

دلم لحظه ای را میخواهد ...که تو باشی ...همین کنار نزدیک من ...

ﻣـــــﻦ ﻭ ﺗــــــﻮ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣــــــﯽ ﺷﯿﻢﺍﮔــــــﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺸﻪ ﺣﺮﻓ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رمان دخت من

پارت ۱۰یونا: نههه چرا تویونگی : بگو انقد کش نده مگه‌کیهیونا:...

پارت ۳

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

پارت ۲۳(همشون وسط سالن جمع میشن )شیو:تو به چه جرأتی اومدی ای...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩 آسفــالــت ســرخp11تهیونگ به آبنبات آبی رنگ که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط