.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۳۰:
پشت بوم، شب. جیمین و آت کنار هم نشسته بودن. جیمین با صدای آرومی گفت:
· «آت... میدونم که شاید دیر شده، ولی میخوام یه چیزی رو بهت بگم.»
آت نگاهش کرد: «چی؟»
جیمین: «من عاشقتم. نه از الان، از همون روزایی که بهم نه میگفتی. ولی میترسم بگم، چون میدونم جوابتو.»
آت چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت:
· «جیمین... راستش، منم یه چیزی حس میکنم. ولی نمیتونم. نه به خاطر تو، به خاطر چیزایی که نمیدونی.»
جیمین گفت: «پس بهم بگو. هر چی هست، تحملش میکنم.»
آت به ستارهها نگاه کرد و گفت:
· «نه، جیمین. این راز منه. ولی اگه واقعاً دوستم داری، صبر کن. شاید یه روز، خودم بهت بگم.»
جیمین دستش رو گرفت و گفت: «صبر میکنم. حتی اگه یه عمر طول بکشه.»
--
سلام بچهااا دیگه پارت های اخره لطفا نظرتونو بگین که من کدوم فیک رو بزارم الان لیست فیک هارو میزارم
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۳۰:
پشت بوم، شب. جیمین و آت کنار هم نشسته بودن. جیمین با صدای آرومی گفت:
· «آت... میدونم که شاید دیر شده، ولی میخوام یه چیزی رو بهت بگم.»
آت نگاهش کرد: «چی؟»
جیمین: «من عاشقتم. نه از الان، از همون روزایی که بهم نه میگفتی. ولی میترسم بگم، چون میدونم جوابتو.»
آت چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت:
· «جیمین... راستش، منم یه چیزی حس میکنم. ولی نمیتونم. نه به خاطر تو، به خاطر چیزایی که نمیدونی.»
جیمین گفت: «پس بهم بگو. هر چی هست، تحملش میکنم.»
آت به ستارهها نگاه کرد و گفت:
· «نه، جیمین. این راز منه. ولی اگه واقعاً دوستم داری، صبر کن. شاید یه روز، خودم بهت بگم.»
جیمین دستش رو گرفت و گفت: «صبر میکنم. حتی اگه یه عمر طول بکشه.»
--
سلام بچهااا دیگه پارت های اخره لطفا نظرتونو بگین که من کدوم فیک رو بزارم الان لیست فیک هارو میزارم
- ۱۳۹
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط