بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست سی شیش🍷🔪
لبخندم عمیق شد
خیلی عمیق ، اشک توی چشمام جمع شده بود
باورم نمیشد
قرار بود دو تا بچه داشته باشم
کوروش هم هر لحظه بیشتر سورپرایز میشد انگار
خندید
+خانم دکتر میشه صدای قلبش و بفرستین؟
دکتر سری تکون داد
بعد دستمال داد و خودش رفت
به کوروش نگاه کردم
با لبخند نگاهم میکرد ، موهام و نوازش کرد
لب زد
+برای هدیه هایی که بهم دادی نمیدونم چجوری جبران کنم
نیازی به جبران نبود
_بچه های خودمم هستن!
اوهومی گفت
از جبران گفتنش حس های خوبی نمیگرفتم
حس میکردم قراره بچهها رو از من بگیره
یا ...
نمیدونستم
ولی کل حال خوبم از بین رفت
شکممو با اون دستمال آروم پاک کرد
دکمه های لباسم و بست که سر پا شدم ...
سریع جلوم زانو زد
پارت دویست سی شیش🍷🔪
لبخندم عمیق شد
خیلی عمیق ، اشک توی چشمام جمع شده بود
باورم نمیشد
قرار بود دو تا بچه داشته باشم
کوروش هم هر لحظه بیشتر سورپرایز میشد انگار
خندید
+خانم دکتر میشه صدای قلبش و بفرستین؟
دکتر سری تکون داد
بعد دستمال داد و خودش رفت
به کوروش نگاه کردم
با لبخند نگاهم میکرد ، موهام و نوازش کرد
لب زد
+برای هدیه هایی که بهم دادی نمیدونم چجوری جبران کنم
نیازی به جبران نبود
_بچه های خودمم هستن!
اوهومی گفت
از جبران گفتنش حس های خوبی نمیگرفتم
حس میکردم قراره بچهها رو از من بگیره
یا ...
نمیدونستم
ولی کل حال خوبم از بین رفت
شکممو با اون دستمال آروم پاک کرد
دکمه های لباسم و بست که سر پا شدم ...
سریع جلوم زانو زد
- ۱.۹k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط