چو اشکی‌ سرزده‌ یک لحظه‌ ازچشم تو افتادم

چو اشکی‌ سرزده‌ یک لحظه‌ ازچشم تو افتادم

چرادر خانه‌ی خود عین مهمانم؟ نمیدانم
#قیصر_امین_پور #بخون
دیدگاه ها (۲)

‍ حرف‌های ما هنوز ناتمام ....تا نگاه می‌کنی وقت رفتن استباز ...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

پارت ۹۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۲۸ دقیقه صبح_یونگی:ساعت چهار صبح بو...

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

جاده بی راهه

پارت ۲۸ — «دختر خاندان چو»فردای آن روز، قصر از همیشه شلوغ‌تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط