پدرم دلواپس آیندهی خواهرم است

پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است
اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند

خواهرم نگرانِ فشارِ کاریِ پدرم است
اما حتی یک‌بار هم نشده که خواسته‌هایش را به تعویق بیاندازد تا پدر برای مدتی احساسِ آرامش کند

مادرم با فکرِ خوشبختیِ من خوابش نمی‌برد
اما حتی یک‌بار هم نشده که با من در موردِ خوشبختی‌ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال‌ می‌کند؟

من با فکرِ رنج و سختیِ مادرم از خواب بیدار می‌شوم
اما حتی یک‌بار هم نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، با هم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم

ما از نسلِ آدم‌های بلاتکلیف هستیم
از یک‌طرف در خلوتِ خود، دلمان برای این و آن تنگ می‌شود
از طرف دیگر، وقتی به هم می‌رسیم، لال‌مانی می‌گیریم!

نگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در موردِ دل‌تنگی‌مان بگوئیم!

تکلیفمان را با خودمان روشن نمی‌کنیم. یکدیگر را دوست می‌داریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست‌داشتن‌مان را ابراز کنیم...
دیدگاه ها (۷)

وقتی مردم می کوشندتا به گونه ای،شمارا تحقیر کنند، به خود افت...

می گویند سال ها پیش در جزیره ای، آهو های زیادی زندگی می کردن...

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقا...

گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند،کفشاشو گذاشت زیر...

خلاصه زندگی دارک فلاورد از زبان خودش:یادم نمیاد دوستی تو زند...

تک پارتی ایزانا

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁶چی میگی جونگ کوک به خودت بیا بار ها تو عشق ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط