دست بر چشمانش گذاشته آرام میگریست ، و خدا پیدا بود در آن
دست بر چشمانش گذاشته آرام میگریست ، و خدا پیدا بود در آن حوالی ، در آن پاگت آدامس درآن کیف سیاه در هر خط خط دفترش ، و خدا پیدا بود در قلب بزرگش ،برخیز دخترم،خدا باتوست پس دنیا ازآن توست،برخیز
- ۱۸۷
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط