پارت سوم ( اخر)

پارت سوم ( اخر)

هانا با صدای بغض الود و ظریفی که سعی در پنهان کردن اش داشت گفت :

– «منو انتخاب نکردی، جیمین. منو بین آرزوهات قربانی کردی. خوش‌به‌حالت با وارثت...»

و رفت.



ات پسرش که حاصل عشق قدیمی بین خودش و جیمین بود را در یک غروب پاییزی به دنیا آورد.
پسرکی با موهای تیره و چشمان درخشان که از هر دو به ارث برده بود.

جیمین گریه کرد از سر شوق نه از سر قراردادی که مانع عشقشان بود . آن‌قدر که پرستارها نگاهش می‌کردند و همراه با او گریه اما ات فقط نگاهش کرد.

در دلش می‌دانست، نمی‌تواند بماند.


دو هفته بعد

درست وقتی همه چیز داشت آرام می‌شد، وقتی جیمین می‌خواست برای همیشه با ات زندگی کند... او ناپدید شد.

در خانه فقط نامه‌ای گذاشت:

"ما هرگز فقط یک معامله نبودیم.
ولی نمی‌تونم توی سایه‌ی خاطراتت زندگی کنم. این بچه عشق من و توئه... اما من باید ازش دورت کنم.
اگر خودت بخوای، یه روز پیدام کن.
ولی تا اون موقع، ما رو توی دلت نگه‌دار، نه روی میز قرارداد."



سال‌ها گذشت.

جیمین هنوز هر سال، در سالگرد تولد پسرش، به همان بیمارستان می‌رفت. به امید اینکه روزی، دوباره...
دوباره آن چشم‌ها، آن صدای آرام، آن بوی آشنا را پیدا کند.

شاید او هنوز جایی، در سکوت، با پسرکی با چشم‌های درخشان، به عکس‌های قدیمی‌شان نگاه می‌کند.

و شاید... وارث خاموشی که قرار بود یک معامله باشد، حالا شده باشد تجسم یک عشق گم‌شده.

پایان
دیدگاه ها (۳۶)

مافیای من — قسمت ۲۰حقیقتی که نباید می‌فهمیدات همان‌جا ایستاد...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

dark life = 30

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p37نینا قدمی به عقب برداشت.«ترجیح می‌دم ه...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁷﴿ویو راوی﴾ات آرام برگه را از روی زمین ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط