شرابسرخ
#شراب_سرخ
Part:⁶⁶
جونکوک : مرتیکه دلم برات تنگ شده بوددددد
تهونگ: منم...ه..همین...ط. طور..فقط کوک..د....دارم..خ..فه..میشممممممممم
کوک بلاخره ولش کن و تهونگ نفسی کشید و من خندیدم
کوک منو دید و منم بغل کرد
جونکوک : واییییی دلم برا تو خر هم تنگ شده بودددددددد
جنا: منم دلم برات تنگ شده بود کثافتتتت(بچه ها شرمنده فیک دیگه اگه فحش ازش ببخشید )
رفتیم نشستیم و همه چی رو هم من تعریف کردم هم تهونگ
جونکوک : پس مرغ عشق ها بع هم رسیدنننننن
تهونگ : اره تو که پیر شدی نمیخوای زن بگیری
جونکوک : مگه تو گرفتی کهمن بگیرم؟؟
تهونگ:اهاااا من باید حتما بگیرم تا تو بگیرییییییی
جونکوک : پس چی!
تهونگ: من گرفتم
جونکوک: وا؟!کیییی؟
تهونگ: جنا
جنا و کوک : هاااااااااااااا(تعجب)
تهونگ: چیه مگه تو قراره زنم بشیییییی
جنا: خدای من🤦♀️
کوک : ماهم که سینگلللل
جنا: بمیرممم..خودم برات جور میکنم
کوک: هعییییی ببینیممم
جنا: ته من میرم بخوابم خسته ام
تهونگ: اوکی عزیزم اول بوس و بعد خواب
جنا: اوففف بیاااا
لبشو بوس کردم و دویدم از پله ها بالا از خجالت
رفتم تو اتاقم د لباسمو با یه لباس راحتی عوض کردم و خودمو پرت کردم رو تخت و به خواب رفتم
ویو تهونگ :
رفتم اتاق خوابم رفتم حموم انگار از جنگ برگشته بودم خسته و کوفته بودم و رفتم تو وان چشامو بستم تا یه لحظه آرامش داشته باشم
ولی همین یه لحظه آرامش تبدیل شد به یه خواب
و خوابیدم.....
چند ساعت بعد
از حموم در اومدم زخممو پانسمان دوباره کردم و رفتم پایین دیدم کوک داره پیتزا میخوره
تهونگ: یاااااا به منم بدهههههه
کوک: مال خودمههههههه(دهن پر)
کوک با جعبه پیتزا فرار کرد و منم دنبال دویدم از این ور به اون ور
مثل تام و جری شدیم
بلاخره گرفتمش و پیتزا رو ازش گرفتم و صلح کردیم و داشتیم می خوردیم پیتزا رو
تهونگ : مرتیکه انقدر دویدی که غذا یخ کرد
کوک : همینم از سرت زیادددد
تهونگ : میزنمتاااااا
کوک : مزنمتاااااا(اداشو در میاره)
تهونگ: ای خدا صبر بده بع زن آینده این کوک.... بدبخت زنش
کوک: برو گمشو بابا
تهونگ: (خندید،)
کوک: (خندید)
ادامه دارد....
نظر بدین و لایک کنیدددددد🔪🔪🔪
Part:⁶⁶
جونکوک : مرتیکه دلم برات تنگ شده بوددددد
تهونگ: منم...ه..همین...ط. طور..فقط کوک..د....دارم..خ..فه..میشممممممممم
کوک بلاخره ولش کن و تهونگ نفسی کشید و من خندیدم
کوک منو دید و منم بغل کرد
جونکوک : واییییی دلم برا تو خر هم تنگ شده بودددددددد
جنا: منم دلم برات تنگ شده بود کثافتتتت(بچه ها شرمنده فیک دیگه اگه فحش ازش ببخشید )
رفتیم نشستیم و همه چی رو هم من تعریف کردم هم تهونگ
جونکوک : پس مرغ عشق ها بع هم رسیدنننننن
تهونگ : اره تو که پیر شدی نمیخوای زن بگیری
جونکوک : مگه تو گرفتی کهمن بگیرم؟؟
تهونگ:اهاااا من باید حتما بگیرم تا تو بگیرییییییی
جونکوک : پس چی!
تهونگ: من گرفتم
جونکوک: وا؟!کیییی؟
تهونگ: جنا
جنا و کوک : هاااااااااااااا(تعجب)
تهونگ: چیه مگه تو قراره زنم بشیییییی
جنا: خدای من🤦♀️
کوک : ماهم که سینگلللل
جنا: بمیرممم..خودم برات جور میکنم
کوک: هعییییی ببینیممم
جنا: ته من میرم بخوابم خسته ام
تهونگ: اوکی عزیزم اول بوس و بعد خواب
جنا: اوففف بیاااا
لبشو بوس کردم و دویدم از پله ها بالا از خجالت
رفتم تو اتاقم د لباسمو با یه لباس راحتی عوض کردم و خودمو پرت کردم رو تخت و به خواب رفتم
ویو تهونگ :
رفتم اتاق خوابم رفتم حموم انگار از جنگ برگشته بودم خسته و کوفته بودم و رفتم تو وان چشامو بستم تا یه لحظه آرامش داشته باشم
ولی همین یه لحظه آرامش تبدیل شد به یه خواب
و خوابیدم.....
چند ساعت بعد
از حموم در اومدم زخممو پانسمان دوباره کردم و رفتم پایین دیدم کوک داره پیتزا میخوره
تهونگ: یاااااا به منم بدهههههه
کوک: مال خودمههههههه(دهن پر)
کوک با جعبه پیتزا فرار کرد و منم دنبال دویدم از این ور به اون ور
مثل تام و جری شدیم
بلاخره گرفتمش و پیتزا رو ازش گرفتم و صلح کردیم و داشتیم می خوردیم پیتزا رو
تهونگ : مرتیکه انقدر دویدی که غذا یخ کرد
کوک : همینم از سرت زیادددد
تهونگ : میزنمتاااااا
کوک : مزنمتاااااا(اداشو در میاره)
تهونگ: ای خدا صبر بده بع زن آینده این کوک.... بدبخت زنش
کوک: برو گمشو بابا
تهونگ: (خندید،)
کوک: (خندید)
ادامه دارد....
نظر بدین و لایک کنیدددددد🔪🔪🔪
- ۱۰.۷k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط