وقتی تتو ارتیست و روت خیلی حساس...

وقتی تتو ارتیست و روت خیلی حساس...

ات....

داستان ما از اون روز شروع شد

"فلش بک به چند ماه پیش"
مکان🔻
دندان پزشکی برلین _ ۴بعد از ظهر

منشی: خانم بیمار جدید دارین
ا.ت: بگو بیاد
صدای در اومد سرم به سمت در رفت
ته: سلام «با لبخند»
ا.ت: سلام لطفا بخوابید روی تخت تا من بیام

چند لحظه بعد

ا.ت: ببخشید میتونم اسمتون و بپرسم؟
ته: کیم تهیونگ هستم
ا.ت: اسمتون اینه خودتون جذاب
لبخندی روی لب هر دومون اومد
ته: و شما!؟
ا.ت: ات هستم، لی ا.ت
ا.ت ببخشید جسارت نشه شغل شما چیه؟
ته: این چه حرفی، من تتو ارتیست هستم
ا.ت: چه خوب راستش میخواستم یه تتو کوچولو بزنم پس میام پیش شما

ته: چرا که هر وقت خواستید بیاین
ا.ت؛: خیلی ممنونم،  خب الان دیگه باید دندونتون رو سِر کنم «نویسنده: دوستان نمیدونم درست نموشتم یانه برا اولین بار»

"پایان فلش بک "

از اون موقع ما باهم هی صمیمی تر میشدیم تا اینکه بهم درخواست قرار گذاشتن داد
الان دوست پسرم ، روم حس مالکیت داره میدونم حساس بودن تا یه حد نه که صاحبم باشه
منم دوست دارم ولی قانوناش خیلی مسخرس رو مخ
۱-الکل نخوردن
۲- بار رفتن ممنوع
۳-با پسرا صحبت نکنم
۴-بیمار مرد قبول نکنم
مگه خودش پسر نبود و من قبول کردم
اگه واقعا بخواد به این کاراش ادامه بده من اصن ازش جدا میشم
ولی باید باهاش صحبت کنم

راوی...
دختر داشت روی صندلی کاریش نشسته بود از وقتی به منشی اش گفته بوده بیمار مرد قبول نمیکنم
بیمار هایش کم شده بود
ـــــــــــــــــــــ
ا.ت...
داشتم تو اکسپلور میچرخیدم که پست تهیونگ اومد برام یک ساعت پیش گذاشته
داشتم عکس هارو میدیدم عکس منو خودش رو هم گذاشته بود اون شب خیلی خوش گذشت اون موقع اینجوری نبود
که در باز شد دیدم تهیونگ اومد
ته: انیو مادمازل خسته نباشی
ا.ت: انیو چاگی مسیییی
ته: مشترات چطور بود پسر که نبودن؟
با این حرف همیشگیش دوباره ناراحت شدم صندلی رو سمت میز بردم نگاش نکردم
ا.ت: کم بودن همه هم دختر
ته: خوبه
اومد شونه هامو بغل کرد
ته: عشقم چرا ناراحت شده؟
ا.ت: نه هیچی نشده
ته: عشقم میدونی که من دوست ندارم نزدیکت بشه
موهامو ناز میکرد
ا.ت میخوام برم خونه یکم استراحت کنم
ته: باشه تو وسایلت رو تا جمع میکنی منم ماشین و روشن میکنم
سرمو تکون دادم بعد رفت همون موقع افتادم رو صندلی شروع کردم به گریه کردن
دستم روی صورتم گذاشتم
سریع وسایلم رو جمع کردم اشکام رو پاک کردم
رفتم پایین
ـــــــــــــــــــــ
مکان 🔻
"خونه ا.ت و تهیونگ"
ا.ت ....
از اتاق اومدم بیرون لباس راحتی تنم کردم
رفتم سمت تهیونگـ تو حال بود

داشت بارون میومد عاشق بارونم
دیدم تهیونگ هات چاکلت ریخت هردومون قهوه دوست نداریم
باید باهاش صحبت کنم
ا.ت: میخوام باهات صحبت کنم
ته: باشه حالا بعداً
ا.ت: ولی ته...
ته: گفتم الان نه«با داد»
..... ادامه دارد
دیدگاه ها (۵)

کپشن مهمدوستان من یه اتفاقی افتاده حال و روز خوبی ندارمشاید ...

لته عشق pt 8سه نفر روی مبل نشسته بودن با فکر های بهم ریخته ا...

سـنـاریـو از اعـضـا ☆وقتی عکس های بچگی هاشون رو میبینید☆نامی...

لته عشق ♡pt7«نویسنده: یه خبر خوب، تصمیم گرفتم دونفر وارد داس...

پارت 1 تهیونگ : ا/ت ( باداد )(ا/ت داخل اتاق داره یوگا کار می...

I loved be angel PART 16فرمانده پارک . چطور قربان خواهرش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط