پارت سه بخش هفت

پارت سه بخش هفت

تا اینکه دامیان و با دوستانش می بینه که دارن به داخل کافه میان.
آنیا : این پسره اینجا چکار می کنه.
ذهن لوید : خودشه درست زمان بندی کرده بودم وقت آشتیه.
آنیا از روی صندلی بلند میشه و داد میزنه.
آنیا : چییییییییییییی؟
دامیان آنیا رو میبینه و به داخل کافه میره و با دوستاش دور یک میز میشنه.
ذهن آنیا : آخه چرا همچین کاری رو با من می کنه خودم صلح رو درست می کنم دیگه چرا اینطوری کرد.
لوید : آنیا ببین کی اومده دوست پسرت اینجاست نمیری پیشش ؟
آنیا : بابا من با اون بهم زدم بس کن بیا از اینجا بریم.
لوید : بزار خودم درستش می کنم.
لوید بلند میشه و به سمت دامیان میره.
لوید : آقای دزموند خیلی خوشحالم به طور اتفاقی می بینموتون من بابای آنیا هستم.
آنیا : باباااااا چه کار می کنی ؟
آنیا بلند میشه و دست باباشو می گیره و سعی می کنه اونو برگردونه سر میز اما نمی تونه.
لوید : آنیا بهتر نیست سلامی کنی ؟
آنیا : بابا من حرفی ندارم که بگم بیا بریم.
دامیان بلند میشه.
و.....
دیدگاه ها (۴)

گوربهههههه

بسم الله🤣🤣🤣🤣🤣

پارت دو بخش هفتذهن آنیا : گند زدم به همه ی نقشه های بابا فکر...

متاسفانه چند هفته از رمان گذاشتنم می گذره ولی الان براتون پا...

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

spy×family فصل •2• پارت•4•انیا میگه هی آقای دزموند...درست صح...

spy×family فصل •3• پارت•1•انیا سریعا با خوشحالی بلند میشه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط